تبليغاتX
گل یخ
مجاز

     

 

کم کم داشتم دفترچه سربازی رو پست می کردم، دنبال امریه و از اینجور قضایا هم  رفته بودم ولی نتایج اولیه کنکور ارشد  زودتر از اون چیزی که فکر میکردم اومد. قرار بودم که دوشنبه بیاد ولی یه دفعه دیشب (شنبه) تو اینترنت اومد. مجاز شدم و رتبه م هم نسبتا خوب شد، اگه خدا بخواد خوب قبول شم. درصدهام هم خوب بود. به هر حال خوبه دیگه

تو این مدت یه خورده کار روزنامه ای هم کردم و تو یکی از روزنامه های محلی مقاله نوشتم. دو تا گزارش، یکی اقتصادی و یکی فناوری اطلاعات، خوب هم از آب دراومد. بهم پیشنهاد شده که دبیر سرویس اقتصادی بشم ولی هنوز قبول نکردم. چون تو فکر اونم که همین روزا برم سرکار، شاید برم یکی از کارخونه ها برای برنامه ریزی تولید. ولی اول انتخاب رشته و .. را انجام بدم بعد برم سر کار.

چن وقته دی وی دی باز شدم اساسی و فیلم می بینم به شدت، تو این مدت که بیکار بودم کارم فقط فیلم دیدن بود که صرف نمی کنه اسمشونو ببرم، زبان هم کار میکنم و کلاس msp (نرم افزار مدیریت پروژه) هم میرم. فعلا همین

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:53 توسط حامد |

85

ابتدا عرض معذرت از غیبتی چند ماهه که بی خبر رفتم و مثل آدمای بی معرفت خبری هم از من نشد و کامنتی هم ندادم. هر دلیلی هم که بیارم؛ تنها توجیهی خواهد بود که عذر بدتر از گناه به حساب میاد. بنابراین خودتون به بزرگواریتون ببخشین.

سال 85 داره به آخر می رسه. سالی که واسه من با کنکور شروع شد و با کنکور هم تموم شد. چون اول سال دلم با دغدغه نتایج کنکور شروع شد و قبول نشدم و آخر سال هم دوباره کنکور دادم. تمام این شش ماه هم درگیر همین کنکور بودم (تمام وقت).

سال 85 یه اهمیت دیگه ای هم واسم داشت. اونم تموم شدن درسم بود که خرداد درسم تموم شد و بهمن هم پایان نامه رو دفاع کردم (نمره 19 هم تواین درس گرفتم). خب با تموم شدن سال 85 یه دوره از زندگی من به پایان رسید، دوره ای مثل ادوار گذشته زندگی که دیگه هیچ وقت تکرار نخواهد شد. اونم دوران دانشجویی و جوونی بود که طعم خوش بی خیال بودن و سرگرم بودن رو از دوره های گذشته به همراه داشت و شاید همینجا این طعم هم تموم بشه و سال 86 با این طعم ادامه پیدا نکنه.

فکر می کنم سال 86 هم برای من خیلی مهم باشه، همونجوری که سال 85 پایان یه دوره ای از زندگی بود، سال 86 آغاز دوره ای جدید  از زندگیم خواهد بود. من متولد سال خوک هستم (62) و الان دو دور کامل از این دورهای دوازده ساله طی شد و دوباره سال خوک شد و من 24 ساله خواهم شد. با آغاز دوره سوم شاید زندگی واقعی در انتظارم خواهد بود. و مطمئنا این دوره با سربازی شروع میشه، امیدوارم که این سال، سال خوبی باشه، هم برای من و هم برای شما.

خب این چیزایی بود که برای من اتفاق افتاده یا اگه عمری باقی باشه، اتفاق خواهد افتاد. ولی دور و برم هم امسال اتفاقات زیادی افتاد. اتفاقاتی که شاید انتظارشون رو داشتیم و شاید هم منتظرشون نبود. شاید تو پست بعدی اونا رو هم لیست کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 14:44 توسط حامد |

مورفی

۱- اولین شب آرامش هم داره به جاهای حساسش میرسه، من همیشه از طرفدارای یکتا ناصر بودم و هستم. تو این فیلم هم خوب بازی کرده. از شخصیتش تو فیلم هم خوشم میاد و دلم براش می سوزه که همه باهاش بد تا می کنن. نمی دونم چرا بقیه از این دختر بدشون میاد و طرفداری اون پسر مغرور (علیرضا) رو می کنن.

 

۲- بیچاره این آری هان که هنوز نیومده برای بار دوم رفت. شانس که نیس! خب ولی این مصطفی دنیزلی هم بد نیست . مربی خوبیه. هر چی هس و هر کی باشه از صمد مرفاوی که بهتره

 

۳- - تا حالا نمی دونستم که این نشریه ها چطور مصاحبه می کنن. مثلا خیال می کردم باید کلی وقت بگیرن تا بتونن با خواننده ها مصاحبه کنن. ولی حالا می بینم که نه این جوریا هم نیس. مثلا نشریه اتفاق نو که از اونایی که باهاشون مصاحبه میکنه پول میگیره، مثلا از یکیشون شنیدم که دویست هزار تومن پول گرفته تا باهاش مصاحبه کنه. یا بعضی روزنامه با چاپ بعضی اخبار پول های هنگفتی میگیرن. آقا اگه این جوریه ما هم بریم یه نشریه بزنیم.

 

۴- چن روز پیش تولد آلفرد هیچکاک بود. کارگردان خوبی که تو فیلماش همیشه یه نقش خیلی ریز رو ایفا می کرد. من از فیلمهاش خیلی خوشم میاد. پرندگان، بدنام ، روانی و .... به هر حال تنها فرد معروفی بود که هیچ وقت اسکار نگرفت.(این قسمت رو بخاطر فافا نوشتم چون میدونم که از طرفدارای پر و پا قرص سینماس مخصوصا فیلمهای هیچکاک)

 

۵- بدترین چیزی که تو دنیا هس، قبض موبایل و تلفنه که واقعا اعصاب آدم رو خورد می کنه. آخه درست وقتی این قبض میاد که آدم ریالی هم تو جیبش پول نیس. این ماه قبض تلفن دوبرابر دفعه قبل اومده که بابام میگه همش ثمره کارکردن های من با اینترنته. حالا من موندم و اعصاب خوردی.

 

۶- واسه تابستون یه پروژه برداشتم که مبلغش چندان هم بد نبود، با عنوان تجارت الکترونیک و مشکلات آن در ایران، ما ایرانی ها هم اگه یه کاری رو  سر وقت انجام بدیم واسمون حرف در میارن ،واسه همین من هم دو ماه کاری نکردم و باید این 20 روزه خودمو بکشم. وگرنه پول بی پول. آخه یکی بگه آدم عاقل کی گفت بگی spss بلدی. حالا باید کارهای نرم افزاریش رو هم با spss واسه پرسشنامه انجام بدم. مطالب تئوریش هم همش کپی پیست هس و باید همه جمله هاش رو عوض کنم.

 

۷- از دو سه روز پیش که کارت اینترنتی ام رو عوض کردم دیگه هیچ تا از فیلتر شکنام باز نمیشن و من دارم از بی فیلتری و بی خبری می میرم. نه بی بی سی نه روزآنلاین و نه صبحانه. من اگه اینا نباشن که دیگه کاری تو اینترنت دارم، میارم و میرم. خواهشا اگه فیلتر شکن درس حسابی دارین بفرستین. در ضمن اگه موسیقی و آهنگ متفاوتی هم گوش می کنین حتما بگین(چه ایرانی و چه خارجی). آخه از آهنگا (یعنی اینایی که گوش می کنم) هم خسته شدم

 

 

۸- نشریه چلچراغ یه مطلبی داشت تحت عنوان اینکه هرکس قوانین مورفی مخصوص خودش رو بنویسه . اینم قوانین مورفی من:

 

بیشترین حجم پروژه در کمترین زمان انجام میشه

بیشترین پول پروژه به کسی میرسه که کمترین کار رو کرده

آرزوهای آدم وقتی برآورده میشه که یک روز به آخر عمرش مونده باشه

در امتحان دقیقا از اونجایی سئول میاد که آدم خیال می کنه مهم نیس و نمی خونه

قبض تلفن درست وقتی زیاد میاد که آدم پولش رو واسه کار دیگه ای برنامه ریزی کرده

بهترین شانس ها برای کار وقتی پیش میاد که آدم یه دلیل و سد محکم برای کار کردن داره

کارت اینترنت وقتی تموم میشه که آدم یه قرار مهم واسه چت داره و هیچ مغازه ای هم تو اون روز تعطیل باز نیس

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:13 توسط حامد |

شب کویر

1- این هفته عروسی یکی از دوستام بود، من هم دعوت، خیلی باحال بود، یکی عروسی رسمی و یکی هم غیر رسمی گرفت، غیر رسمیش خیلی باحال بود، مراسم تو یه باغ بود،  تمام بچه های محل دعوت بودن ، بعد از چن ماه خوب همو دیدیم. از 7 تا 12 شب هم فقط بزن و بکوب و برقص. رقص عربی و بابا کرم و خارجی. همه هم رقصیدن. خودشون چن تا مجلس گرم کن و رقاص هم آورده بودن که نمی ذاشتن یه لحظه کسی بیکار بمونه. خلاصه بعد از مدتی تنوعی بود و خوش گذشت.

 

 

 

3- زیر آسمون خوابیدن واقعا حال میده، مخصوصا تو این کویر، از بچگی روی بوم یا تو حیاط (خروجی) می خوابم، واقعا دراز کشیدن و نگاه کردن به این همه ستاره جالبه ، یه خاصیت هم داره این زیر ستاره ها خوابیدن، اونم این که آدم این موقع خیلی آرزو می کنه، یادم نمیره بچگی چقدر زیر همین آسمون آرزوهایی کردم و حالا چی شدم. البته خاصیت دیگه هم این که وقتی آدم غصه داره، همش به همین غصه ها فکر میکنه.

 

4- تیم ملی دیگه خیلی درپیت شده ، تیمی که فکری کاپیتانش باشه و قلعه نوعی هم مربیش دیگه چه انتظاری میشه ازش داشت. اصلا ورزشی که علی آبادی رییسش .... آخ دلم خنک می شه این AFC تیم ایران رو معلق کنه.

 

لینک:

1- حسنک کجایی : شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.... ادامه دارد...

2-  یادداشت های یک ایرانی از زندگی در اسراییل           

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 23:35 توسط حامد |

سرود ستاره

ستاره مي گويد
 
دلم نمي خواهد

 غريبه اي باشم
ميان آبي ها
ستاره مي گويد
دلم نمي خواهد

صدا كنم اما

هجاي آوازم
به شب درآميزد كنار تنهايي
 
و بي خطابي ها

سرود ستاره - شفیعی کدکنی

*این بازی های کامپیوتری هم بد چیزیه، آدم رو از کار و زندگی می اندازه، یه هفته هس یه بازی ماشین سواری، رو کامپیوتر نصب کردم (نه برای خودم) ولی حالا که بازی می کنم تا برنده نشم پای کامپیوتر بلند نمی شم واسه همین بالاخره برای اینکه از مضراتش جلوگیری بشه بازی رو پاک کردم. خوب می شد به جای اینکه پاکش کنم ، جلوی خودم رو میگرفتم.

*خب، صد سال از مشروطه گذشت، روزنامه شرق ویژه نامه جالبی درمورد مشروطیت داشت، یه نکته جالبی که خوندم این بود که مردم ایران یه حرکت سینوسی دارن، یه مدت آزادیخواه می شن و جنبش به راه می اندازن بعد سرخورده میشن و به لاک خودشون میرن. ولی به نظر من مردم هیچ وقت عقلانی تصمیم نگرفتن و همیشه تابع احساساتشون بودن (تقصیر خودشون نیس، بیشتر به سران بر میگرده)

*چن روز پیش یه اتفاق جالب واسم افتاد، اونم اینکه از من درخواست مصاحبه کردن از طرف یه روزنامه ، به عنوان این که من یه جوان موفق هستم، جالب بود که هرچی می گفتم آقا من آدم موفقی نیستم، مصاحبه کننده اصرار می کرد که هستی ولی تو خودتو قبول نداری، به هر حال قبول کردم، چی از این بهتر، مصاحبه هم بد در نیومد و من هم هر چی مقام آورده بودم، رو کردم. یه عکس خوشتیپ هم که خودم داشتم دادم تا بزنن. چون عکسای خودشون که گرفته بودن خیلی خوب نشده بود.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 12:8 توسط حامد |