نوستالژی و کیک زرد

 

آقا من از دیروز که این خبر خوش هسته ای رو از زبون محبوبمون شنیدم هم چنان در حال سجده شکر هستم و شادمانی و پایکوبی حرکات موزون هستم. واقعا که من از ساعت 8 که نشستم پا تلویزیون و بساط تخمه و اینا هم ردیف (از بس که جوک بود). تلویزیون هم سنگ تموم گذاشته بود و همش تیزر می فرستاد رو آنتن. بساط ترانه سراها هم فعلا روبراهه، مثلا دیرور علیرضا قزوه یه ترانه خوند که مخ من سوت کشید از بس قشنگ بود با این مضمون"بشکن دوباره هسته را".فقط امروز هر شیرینی فروشی که رفتم کیک زرد نتونستم پیدا کنم. احتمالا شبیه همون کیک تولد منه که فافا بهش نظر سوء داره. خلاصه اینکه قاصدک خوش خبر باشی که بوش می آید.

 

نمی دونم این تغییر ندادن ساعت ها دیگه چه صیغه ای بود. احتمالا آقایون درست حسابی نمی تونستن نماز بخونن. ولی دانشگاه که حسابی قر و قاطی شد و ساعت کلاسا در یک عمل عیر منتظره یک ساعت عقب کشده شد و در نتیجه من به جای اینکه ساعت 1 برم کلاس مدیریت کیفیت، با لبی خندان ساعت 2 رفتم کلاس و استاد هم با لب خندان از من خواست که برم بیرون. من هم چقد دعا به جون ....کردم.

 

امروز داشتم  کتابای قدیمیم رو جمع و جور می کردم که بریزم دور. (از دبستان تا الان کتاب دفترام رو دارم). یه دفعه پر کشیدمو رفتم تا اول دبستان که هنوز چپ و راست رو تشخیص نمی دادم. نمی دونستم نمره یعنی چی؟!!قشنگ یادمه اولین کتبیم که کتبی ریاضی بود و  شده بودم چارده و من خیال می کردم چارده بالاترین نمره هستش. از در مدرسه تا دم خونه برگه کتبیمو بالا گرفته بودمو داد میزدم من چارده شدم. وقتی اومدم خونه، بابام قشنگ منو در مورد نمره چارده توجیه کرد و از اون وقت فهمیدم چارده نمره خوبی نیس.  من هیچ وقت اهل تکلیف نوشتن نبودم و حالا هم پروژه هامو دودر می کنم. همیشه نمره مشقام تو اول دبستان صفر بود. منم از ترس اینکه تو خونه مامانم ببینه، دفترمو تو راه پرت می کردم تو کو چه و خیابون(با اینکه دفتر نو بود) و این کار همیشگیم بود. تا اینکه یه روز یکی از هم کلاسیام اومد در خونه و در زد و به مامانم گفت:" دفتر حامدتون تو راه افتاده بود براتون آوردم" . من هم می خواستم بکشمش. از اون وقت هم این حیله لو رفت.

الان هم 17 سال گذشته و من دنبال کارای پایان نامه ام هستمو دودرکردنش. می خوام یه پروژه راحت و آسون پیدا کنم و بدم استاد. یه پروژه آماده هم دارم که بدم ، فعلا مرددم که پروژه آماده مو تحویل بدم (آخه می ترسم بفهمن که پروژه قبلا جایی اجرا شده، با اینکه خودم اجرا کرده بودم ولی به هر حال آماده هس) یا یه پروژه خوب کار کنم.

 

امشب متوجه یه حقیقت تلخ شدم. وفتی که رفته بودم تیشرت بخرم و پوشیدم متوجه شدم که شکمم به قاعده چند سانت پیشروی کرده و جلو آمده (آخه تیشرته اندامی بود). فک کنم از امشب باید دویدن شبانه رو آغاز کنم تا به حالت عادی برگردم. آخه اینجوری بعیده کسی حاضر باشه باهام ازدواج کنه(خودمونیم، اگه مانکن هم بشم بعیده کسی با من ازدواج کنه). باید بگم که الان 85 کیلو هستم و قدم هم ۱۸۳ هستش .. و به دنبال  ...می گردم(این یه رپرتاژ آگهی بود).

 

این هم یه شعر قشنگیه که من دوسش دارم که پژمان مبرا خوندتش.

سرپناه

مثه رویای تو شب ستاره هارو دس بزن

فکر فردا رو بکن ابر کبودو پس بزن

مثه پرواز صدا رو لب لحظه ها بشین

آخرین ستاره باش صبح پاشو خورشیدوببین

سر حرفو وا بکن با گل ناز اطلسی

رنگ آفتابو بپرس وقتیکه از راه میرسی

دلت ارزونی من غصه هات ارزونی باد

نذار غم پا بگیره شب به سراغمون بیاد

واسه یاسِ رازقی توی حیاط جائی بذار

اگه همزبون می خواد کنار اون پونه بکار

دس بکش به باغچه ها بگو که بارون بباره

شبو خواب کن تو خونه فردا بیاد باز دوباره

واسهءپرنده ها فکر یه سر پناه بکن

برای موندن برگ خزونو سر به راه بکن

واسه ناز گل سرخ فکر یه پروانه بکن

تا هنوز دیر نشده بهارو جاودانه کن

شعر: فریبـا وکیلی

 

 

 

 

 

 

 

تولدم مبارک

خوب، امروز روز تولدمه، نمی دونم چن سالم میشه، بگم 22 سالمه یا 23 سالمه، 17 فرودین 62، خب اگه به صورت جمع و تفریق ریاضی بخوام حساب کنم، 85 منهای 62 میشه23. ولی فکر نمی کنم بیست و سه سالمه. شاید هم نمی خوام باور کنم و دوست ندارم. بچه تر که بودم(هنوز مدرسه نمی رفتم) هر روز از مامانم می پرسیدم، مامان ، من کی بزرگ میشم .ولی حالا دوست دارم که زمین یه خورده آرومتر دور خورشید بگرده .

خلاصه اینکه تیک، تاک، تیک  تاک،و... داره از عمرم میگذره و نمی فهمم چطوری می گذره .

به هرحال بی خیال این حرفا، از اونجایی که من دچار خودشفتگی در حد اعلا هستم و دوست دارم همه بدونن و همه هم بهم اینو تبریک بگن، (حالا اگه خواستین کادو هم بخرین که نور علی نوره) این پست رو اختصاصا واسه همین نوشتم.

تولدممممممممممممممممم مبارکککککککککککککک

 

 


پس نوشت :

۱- فعلا خیلی خوشحالم که سه تا تیم مورد علاقه م برنده شدن یعنی بارسلونا،میلان و آرسنال و صعود کردن ولی نمی تونم نارحتیم رو از برد استقلال و نزدیکی به قهرمانی پنهان کنم چون در حد و اندازه های قهرمانی نیس

۲- امروز یه خبری شنیدم که خیلی برام جالب بود اونم امدن ژولیت بینوش به ایران به همراه کیارستمی برای بازی در فیلم جدید کیارستمی بود. اصلا فکرشو نمی کردم. می تونید اصل خبرو از روزنامه شرق بخونید. لینک

۳- پرزیدنتمون طی یک سخن افشاگرانه گفتن که مرد م در سفرهای استانیشون از فرط علاقه بیهوش می شن و دسته دسته اونا رو با آمبولانس میبرن.  لینک خبر  لینک کاریکاتور

crash

* خب. اینم از تعطیلات نوروزی و اینکه ناگهان چقدر زود، دیر می شود . ولی با اینکه خیلی ها نق می زنن که این تعطیلات چیه و آخ،حوصله مون سر رفت، ولی  واقعا خوب بود و خوش گذشت (فقط کاشکی وقتشو بیشتر می کردن).

در این مدت باز هم به سنت حسنه فیلمیدن(همون فیلم دیدن سابق) ادامه دادم و به سنت نادرست درس خوندن اصلا مقید نبودم. یعنی اصلا یک دقیقه هم درس نخوندم.  ولی فیلمهایی که دیدم خوب بودن و تاثیر گذار. یکی crash  بود که واقعا ادمو تکون می داد و می ترسوند. چند تا قصه و شخصیت رو با هم تعریف می کرد و از چند نژاد مختلف(ایرانی ،مکزیکی ، چینی و ...). کلا قصه در مرود تبعیض نژادی و مشکلاتی که مهاجرین دارن و روابطی که بین خودشون هست رو نشون میده. دیدن این فیلم ضرر نداره.

یکی هم دیروز رفتم سینما و چهارشنبه سوری رو دیدم. قشنگ بود ولی نه اونجوری که فکر می کردم باشه. فیلمی سیاه که در اوج جنب و جوش های قبل از عید روایت میشه. بازی هدیه تهرانی جالب بود و بدیع. از سوتی هایی که ترانه علیدوستی داد هم  خیلی خوشم اومد. اصلا حرف تو دهنش نمی موند (منظورم خیرچینی هاش در فیلم هست). به هر حال جالب بود، همین.

*دیروز یه سازدهنی هم خریدم و می خوام برم کلاسش و یاد بگیرم. امیدوارم پیگیر باشم. البته قابل ذکر است که احتمال پیگیری تنها دو درصد2% می باشد.

* زلزله لرستان هم ناراحت کننده بود، خدا رو شکر که زمستون نبود و چند بار هم ،قبل از زلزله اصلی، زمین اخطار داده بود. ولی باز هم تلفات زیاد بود و کوتاهی مسئولین. نکته جالب اینه که با ابنکه زلزله شدید بوده ولی تعداد کشته ها از ۷۰ نفر بیشتر نشده و نکته جالبتر هم اینکه تو این دو سه روز نعداد مجروحین کمتر هم شده(بنابر گفته مسئولین). یعنی از ۱۲۶۸ نفر به ۱۲۰۰نفر رسیده و اعلام می شود. مثل اینکه تعداد مجروحین و کشته ها به صورتی توافقی اعلام می شه.!!!

 


 پس نوشت:

چند روز پیش یک روحانی مدیر فناوری اطلاعات ایران شد. در این مورد ابراهیم نبوی طنز جالبی نوشته که اگه حال دارید بخونیدش:

"

حمید شهریاری، یک روحانی جوان به جای نصرالله جهانگرد، مدیر فناوری اطلاعات ایران شد. آگاهان پیشنهاد کردند از این به بعد  اربران اینترنتی موارد زیر را قبل از ورود به اینترنت رعایت کنند. .
اول: قبل از ورود به وب سایت های اسلامی وضو به همراه داشته باشند. و برای اینکه مشکلی پیش نیاید زیاد روی صندلی جابجا نشوند.
دوم: با پای راست وارد وب سایت های مستهجن شوند.
سوم: رضایت پدر دختر در هنگام چت با نامحرم شرط است. احوط آن است که نکنند، بلکه [...].
چهارم: در هنگام ارسال آف لاین هرگز فراموش نکنیم که خداوند همیشه آنلاین است

ادامه

 

۲- امروز رفتم تو سایت یک به یک تا یک تست شخصیت شناسی از خودم بگیرم. فکر می کنم یه خورده درست نوشته بود و یه خورده اشتباه. به هر حال نتیجه شو می ذارم  تا بعدا که دوباره از خودم تست بگیرم یادم باشه.

 سیاستمدار (تاثیر گذار، برون گرا، آرمان گرا، متفکّر) تو یک تیپ "سیاستمدار" هستی. قوی معاشرتی و آینده نگر. تو اراده قوی و شخصیتی برونگرا داری؛ و به همین دلیل از معاشرت با دیگران لذت می بری. همچنین تو با پشتکار زیادی که داری، همیشه به دنبال اهدافت می روی.طرز فکر خلاقت به تو این اجازه را می دهد که با کمک استدلالهای غیر معمول و ایده های جدیدت که برای دیگران جذاب است، در بحثها و مذاکره ها برنده شوی، اما در پشت ظاهر این استدلالها و ایده های جدید ، ذهنتحلیلگری داری که هیچ وقت نتیجه نهایی را فراموش نمی کند. در حالی که بعضی ها ممکن است تو را آدم دغلی به حساب بیاورند، دوستان نزدیکت می دانند که تو شخص با استعدادی هستی که سزاوار بهترینها در زندگی است.به هر حال، تو قطعاً دغلکار هستی!!! و این دقیقاً به خودت مربوط است که از قدرتت برای کارهای خوب استفاده می کنی و یا برای کارهای بد! اگر گیج شدی که اصلاً معنی "خوب" و "بد" چیه، میتوانی از یک "پرستار" بپرسی. ضمنا مثل "تجربه گر" تو هم تمایل طبیعی به فریب و خیانت داری

لینک:http://www.iranmatch.org/personality/index.php?t=114441216102666400

 

سال نو

خوب! اینم از سال 85 که شش ماه پیش با خودم می گفتم کو تا سال نو. دوباره تکرار و دوباره بازی زندگی. امسال هم مثل همه سالهای پیش تحویل شد و خانواده هم در اکثریت بود و همه دور هم جمع شده بودیم. این دو هفته هم بد نبود. یعنی من به این استراحت نیاز داشتم. تا دلم خواست خوابیدم. تا ده یازده صیح. تا دلم هم خواست فیلم دیدم. هم فیلمهای تلویزیون و هم CD هایی که داشتم . امسال فیلمهای سینمایی  تلویزیون هم خوب بود(مخصوصا شبکه 4). از فیلمهای تلویزیون از: روح، 36، استنلی و آیریس،  کوهستان سرد(اگر چه تلخ بود)، نقشه پرواز و تو اونایی که تلویزیونی نبود از: بوئینگ بوئینگ، تعطیلی رمی، کوهستان بروکبک، بدنام، بعد از ظهر گرم و طولانی خوشم اومد.

یه رمان هم از جومپا لاهیری به نام "همنام" خوندم که جالب بود و خوشم اومد. داستان یه خانواده مهاجر هستش که به آمریکا اومدن و این که پسر خانواده از اسمش خوشش نمیاد و قضایای زیادی که براشون پیش میاد. سالنامه شرق هم مطلب به اندازه کافی واسه خوندن داشت.

 


پس نوشت:

امروز خورشید گرفتگی شد. حیف شد که نمیشد دیدش. ولی خیلی قشنگ بود(از تلویزیون)

 

 

انعکاس خورشید گرفتگی روی گل