مجاز

     

 

کم کم داشتم دفترچه سربازی رو پست می کردم، دنبال امریه و از اینجور قضایا هم  رفته بودم ولی نتایج اولیه کنکور ارشد  زودتر از اون چیزی که فکر میکردم اومد. قرار بودم که دوشنبه بیاد ولی یه دفعه دیشب (شنبه) تو اینترنت اومد. مجاز شدم و رتبه م هم نسبتا خوب شد، اگه خدا بخواد خوب قبول شم. درصدهام هم خوب بود. به هر حال خوبه دیگه

تو این مدت یه خورده کار روزنامه ای هم کردم و تو یکی از روزنامه های محلی مقاله نوشتم. دو تا گزارش، یکی اقتصادی و یکی فناوری اطلاعات، خوب هم از آب دراومد. بهم پیشنهاد شده که دبیر سرویس اقتصادی بشم ولی هنوز قبول نکردم. چون تو فکر اونم که همین روزا برم سرکار، شاید برم یکی از کارخونه ها برای برنامه ریزی تولید. ولی اول انتخاب رشته و .. را انجام بدم بعد برم سر کار.

چن وقته دی وی دی باز شدم اساسی و فیلم می بینم به شدت، تو این مدت که بیکار بودم کارم فقط فیلم دیدن بود که صرف نمی کنه اسمشونو ببرم، زبان هم کار میکنم و کلاس msp (نرم افزار مدیریت پروژه) هم میرم. فعلا همین

 

85

ابتدا عرض معذرت از غیبتی چند ماهه که بی خبر رفتم و مثل آدمای بی معرفت خبری هم از من نشد و کامنتی هم ندادم. هر دلیلی هم که بیارم؛ تنها توجیهی خواهد بود که عذر بدتر از گناه به حساب میاد. بنابراین خودتون به بزرگواریتون ببخشین.

سال 85 داره به آخر می رسه. سالی که واسه من با کنکور شروع شد و با کنکور هم تموم شد. چون اول سال دلم با دغدغه نتایج کنکور شروع شد و قبول نشدم و آخر سال هم دوباره کنکور دادم. تمام این شش ماه هم درگیر همین کنکور بودم (تمام وقت).

سال 85 یه اهمیت دیگه ای هم واسم داشت. اونم تموم شدن درسم بود که خرداد درسم تموم شد و بهمن هم پایان نامه رو دفاع کردم (نمره 19 هم تواین درس گرفتم). خب با تموم شدن سال 85 یه دوره از زندگی من به پایان رسید، دوره ای مثل ادوار گذشته زندگی که دیگه هیچ وقت تکرار نخواهد شد. اونم دوران دانشجویی و جوونی بود که طعم خوش بی خیال بودن و سرگرم بودن رو از دوره های گذشته به همراه داشت و شاید همینجا این طعم هم تموم بشه و سال 86 با این طعم ادامه پیدا نکنه.

فکر می کنم سال 86 هم برای من خیلی مهم باشه، همونجوری که سال 85 پایان یه دوره ای از زندگی بود، سال 86 آغاز دوره ای جدید  از زندگیم خواهد بود. من متولد سال خوک هستم (62) و الان دو دور کامل از این دورهای دوازده ساله طی شد و دوباره سال خوک شد و من 24 ساله خواهم شد. با آغاز دوره سوم شاید زندگی واقعی در انتظارم خواهد بود. و مطمئنا این دوره با سربازی شروع میشه، امیدوارم که این سال، سال خوبی باشه، هم برای من و هم برای شما.

خب این چیزایی بود که برای من اتفاق افتاده یا اگه عمری باقی باشه، اتفاق خواهد افتاد. ولی دور و برم هم امسال اتفاقات زیادی افتاد. اتفاقاتی که شاید انتظارشون رو داشتیم و شاید هم منتظرشون نبود. شاید تو پست بعدی اونا رو هم لیست کنم.

مورفی

۱- اولین شب آرامش هم داره به جاهای حساسش میرسه، من همیشه از طرفدارای یکتا ناصر بودم و هستم. تو این فیلم هم خوب بازی کرده. از شخصیتش تو فیلم هم خوشم میاد و دلم براش می سوزه که همه باهاش بد تا می کنن. نمی دونم چرا بقیه از این دختر بدشون میاد و طرفداری اون پسر مغرور (علیرضا) رو می کنن.

 

۲- بیچاره این آری هان که هنوز نیومده برای بار دوم رفت. شانس که نیس! خب ولی این مصطفی دنیزلی هم بد نیست . مربی خوبیه. هر چی هس و هر کی باشه از صمد مرفاوی که بهتره

 

۳- - تا حالا نمی دونستم که این نشریه ها چطور مصاحبه می کنن. مثلا خیال می کردم باید کلی وقت بگیرن تا بتونن با خواننده ها مصاحبه کنن. ولی حالا می بینم که نه این جوریا هم نیس. مثلا نشریه اتفاق نو که از اونایی که باهاشون مصاحبه میکنه پول میگیره، مثلا از یکیشون شنیدم که دویست هزار تومن پول گرفته تا باهاش مصاحبه کنه. یا بعضی روزنامه با چاپ بعضی اخبار پول های هنگفتی میگیرن. آقا اگه این جوریه ما هم بریم یه نشریه بزنیم.

 

۴- چن روز پیش تولد آلفرد هیچکاک بود. کارگردان خوبی که تو فیلماش همیشه یه نقش خیلی ریز رو ایفا می کرد. من از فیلمهاش خیلی خوشم میاد. پرندگان، بدنام ، روانی و .... به هر حال تنها فرد معروفی بود که هیچ وقت اسکار نگرفت.(این قسمت رو بخاطر فافا نوشتم چون میدونم که از طرفدارای پر و پا قرص سینماس مخصوصا فیلمهای هیچکاک)

 

۵- بدترین چیزی که تو دنیا هس، قبض موبایل و تلفنه که واقعا اعصاب آدم رو خورد می کنه. آخه درست وقتی این قبض میاد که آدم ریالی هم تو جیبش پول نیس. این ماه قبض تلفن دوبرابر دفعه قبل اومده که بابام میگه همش ثمره کارکردن های من با اینترنته. حالا من موندم و اعصاب خوردی.

 

۶- واسه تابستون یه پروژه برداشتم که مبلغش چندان هم بد نبود، با عنوان تجارت الکترونیک و مشکلات آن در ایران، ما ایرانی ها هم اگه یه کاری رو  سر وقت انجام بدیم واسمون حرف در میارن ،واسه همین من هم دو ماه کاری نکردم و باید این 20 روزه خودمو بکشم. وگرنه پول بی پول. آخه یکی بگه آدم عاقل کی گفت بگی spss بلدی. حالا باید کارهای نرم افزاریش رو هم با spss واسه پرسشنامه انجام بدم. مطالب تئوریش هم همش کپی پیست هس و باید همه جمله هاش رو عوض کنم.

 

۷- از دو سه روز پیش که کارت اینترنتی ام رو عوض کردم دیگه هیچ تا از فیلتر شکنام باز نمیشن و من دارم از بی فیلتری و بی خبری می میرم. نه بی بی سی نه روزآنلاین و نه صبحانه. من اگه اینا نباشن که دیگه کاری تو اینترنت دارم، میارم و میرم. خواهشا اگه فیلتر شکن درس حسابی دارین بفرستین. در ضمن اگه موسیقی و آهنگ متفاوتی هم گوش می کنین حتما بگین(چه ایرانی و چه خارجی). آخه از آهنگا (یعنی اینایی که گوش می کنم) هم خسته شدم

 

 

۸- نشریه چلچراغ یه مطلبی داشت تحت عنوان اینکه هرکس قوانین مورفی مخصوص خودش رو بنویسه . اینم قوانین مورفی من:

 

بیشترین حجم پروژه در کمترین زمان انجام میشه

بیشترین پول پروژه به کسی میرسه که کمترین کار رو کرده

آرزوهای آدم وقتی برآورده میشه که یک روز به آخر عمرش مونده باشه

در امتحان دقیقا از اونجایی سئول میاد که آدم خیال می کنه مهم نیس و نمی خونه

قبض تلفن درست وقتی زیاد میاد که آدم پولش رو واسه کار دیگه ای برنامه ریزی کرده

بهترین شانس ها برای کار وقتی پیش میاد که آدم یه دلیل و سد محکم برای کار کردن داره

کارت اینترنت وقتی تموم میشه که آدم یه قرار مهم واسه چت داره و هیچ مغازه ای هم تو اون روز تعطیل باز نیس

 

شب کویر

1- این هفته عروسی یکی از دوستام بود، من هم دعوت، خیلی باحال بود، یکی عروسی رسمی و یکی هم غیر رسمی گرفت، غیر رسمیش خیلی باحال بود، مراسم تو یه باغ بود،  تمام بچه های محل دعوت بودن ، بعد از چن ماه خوب همو دیدیم. از 7 تا 12 شب هم فقط بزن و بکوب و برقص. رقص عربی و بابا کرم و خارجی. همه هم رقصیدن. خودشون چن تا مجلس گرم کن و رقاص هم آورده بودن که نمی ذاشتن یه لحظه کسی بیکار بمونه. خلاصه بعد از مدتی تنوعی بود و خوش گذشت.

 

 

 

3- زیر آسمون خوابیدن واقعا حال میده، مخصوصا تو این کویر، از بچگی روی بوم یا تو حیاط (خروجی) می خوابم، واقعا دراز کشیدن و نگاه کردن به این همه ستاره جالبه ، یه خاصیت هم داره این زیر ستاره ها خوابیدن، اونم این که آدم این موقع خیلی آرزو می کنه، یادم نمیره بچگی چقدر زیر همین آسمون آرزوهایی کردم و حالا چی شدم. البته خاصیت دیگه هم این که وقتی آدم غصه داره، همش به همین غصه ها فکر میکنه.

 

4- تیم ملی دیگه خیلی درپیت شده ، تیمی که فکری کاپیتانش باشه و قلعه نوعی هم مربیش دیگه چه انتظاری میشه ازش داشت. اصلا ورزشی که علی آبادی رییسش .... آخ دلم خنک می شه این AFC تیم ایران رو معلق کنه.

 

لینک:

1- حسنک کجایی : شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.... ادامه دارد...

 

سرود ستاره

ستاره مي گويد
 
دلم نمي خواهد

 غريبه اي باشم
ميان آبي ها
ستاره مي گويد
دلم نمي خواهد

صدا كنم اما

هجاي آوازم
به شب درآميزد كنار تنهايي
 
و بي خطابي ها

سرود ستاره - شفیعی کدکنی

*این بازی های کامپیوتری هم بد چیزیه، آدم رو از کار و زندگی می اندازه، یه هفته هس یه بازی ماشین سواری، رو کامپیوتر نصب کردم (نه برای خودم) ولی حالا که بازی می کنم تا برنده نشم پای کامپیوتر بلند نمی شم واسه همین بالاخره برای اینکه از مضراتش جلوگیری بشه بازی رو پاک کردم. خوب می شد به جای اینکه پاکش کنم ، جلوی خودم رو میگرفتم.

*خب، صد سال از مشروطه گذشت، روزنامه شرق ویژه نامه جالبی درمورد مشروطیت داشت، یه نکته جالبی که خوندم این بود که مردم ایران یه حرکت سینوسی دارن، یه مدت آزادیخواه می شن و جنبش به راه می اندازن بعد سرخورده میشن و به لاک خودشون میرن. ولی به نظر من مردم هیچ وقت عقلانی تصمیم نگرفتن و همیشه تابع احساساتشون بودن (تقصیر خودشون نیس، بیشتر به سران بر میگرده)

*چن روز پیش یه اتفاق جالب واسم افتاد، اونم اینکه از من درخواست مصاحبه کردن از طرف یه روزنامه ، به عنوان این که من یه جوان موفق هستم، جالب بود که هرچی می گفتم آقا من آدم موفقی نیستم، مصاحبه کننده اصرار می کرد که هستی ولی تو خودتو قبول نداری، به هر حال قبول کردم، چی از این بهتر، مصاحبه هم بد در نیومد و من هم هر چی مقام آورده بودم، رو کردم. یه عکس خوشتیپ هم که خودم داشتم دادم تا بزنن. چون عکسای خودشون که گرفته بودن خیلی خوب نشده بود.

 

 

آرامش بعد از طوفان

دلم براي كسي تنگ است
 
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
 
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
 
وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
 
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد

حمید مصدق

خب، خیلی وقت بود که آپ نکردم. حالا علتش بماند واسه یه وقت دیگه که مفصلا تعریف کنم. وقت نشد که قهرمانی ایتالیا رو تبریک بگم، ولی خداییش چقدر اتفاق افتاد تو این مدت ها!!تو همین مدت لبنان نابود شد . ولی من که از این اوقات فراغت به نحو احسن استفاده کردم، تا اونجا که تونستم فیلم دیدم ( روزی یکی دوتا) هم ایرانی هم خارجی (قابل توجه فافا)، خوردم و خوابیدم. شب تا  دو سه بیدار بودم و صبح تا ده یازده خواب. به هر حال اگر چه حال داد ولی باید دوباره این عادتو عوض کنم و به عادت قبلم هر چه زودتر برگردم. یه ماشین نو هم خریدیم، اگر چه هنوز پلاکش نیومده.

تلویزیون که لاکردار فیلمی نداره، نه به وقتی که مدرسه ها باز بود ودرس داشتیم ، سینما یک و سینما 4 و صد فیلم همشون فیلمای خوب میذاشتن نه به حالا که هیچ کدومشون فیلم پخش نمی کنن. ولی این فیلم نرگس فیلم قشنگیه، همشون خوب بازی کردن، از حسن پورشیرازی گرفته تا زهره و نسرین و بهروز. خداییش این زهره خیلی بدجنسه. پوپک گلدره هم که هر شب براش یه فاتحه می فرستیم واقعا بازیگر خوبی بود و حیف شد که رفت.

آدم چن وقت که چیزی ننویسه نوشتن یادش میره، منم همینجور شدم ، واسه همین الباقی واسه پست بعد.

اسکار فوتبالی

دوست داشتنی ها

به سلامتی تمامی پیش بینی های من اشتباه از آب درآمد و دو تیمی که هرگز فکرش رو نمی کردم به فینال رسیدن. فرانسه و ایتالیا. از فرانسه که  بدم میاد. امیدوارم حداقل ایتالیا قهرمان بشه. تیم پرتغال رو خیلی دوس داشتم و هنوز دارم. ولی نمی دونم چرا یه مشت تماشاگر این قدر کریس رونالدو رو هو کردن. فک میکنم بلیط بازی رو انگلیسی ها خریده بودن و به اسم طرفدار فرانسه رونالدو رو هو می کردن.به هر حال من هم چنان با رونالدو دوستم و دوسش دارم. ولی هم چنان از فرانسه بدم میاد، اگه یکی ندونه خیال میکنه یه تیم آفریقاییه نه اروپایی.

 

به تازگی آقایون صدا وسیما همه اخلاقگرا!!! شدن و تیم پرتغال رو زیر سئول می برن. چن شب پیش برنامه نقد فوتبال رو میدیدم ، دیدم آقایون جاودانی و نصیرزاده (کارشناس داوری) دارن تیم پرتغال رو بی اخلاق می نامن، انگار نه انگار که تو همه بازیها این جور اتفاقات می افته و اصلا این حسین کعبی ما نبود که به صورت فیگو زد. به هر حال این دلیل نمیشه چون این آقایون از پرتغال خوششون نمیاد به این تیم هر چی میخوان بگن.

 

به ذهنم  رسید که حالا که داره جام جهانی داره تموم میشه  بیام و بهشون اسکار بدم و خاطره هامو ازشون جمع و جور کنم. اینا نظر منه، تا نظر شما چی باشه

اسکار با کلاس ترین بازیکن تعلق میگیرد به: کریس رونالدو

اسکار خوشتیپ ترین بازیکن تعلق میگیرد به: کاکا

اسکار جذابترین بازیکن تعلق میگیرد به: لیونل مسی از آرژانتین

اسکار دوست داشتنی ترین بازکنان تعلق میگیرد به (حیفم اومد همشونو نگم): شوچنکو از اوکراین، استیو جرارد (انگلیس)، مایکل اوون (انگلیس، حیف که زود مصدوم شد)،پیپو اینزاگی (ایتالیا)، توتی (ایتالیا)، فابرگاس (اسپانیا)، سندروس (سوییس)، لوکا تونی (ایتالیا)، رائول (اسپانیا)

اسکار دوست داشتنی ترین دروازه بان تعلق میگیرد به: ریکاردو از پرتغال

اسکار بهترین دروازه بان تعلق میگیرد به: بوفون از ایتالیا

اسکار حرفه ای ترین بازیکن تعلق میگیرد به: فیگو از پرتغال

اسکار غرور آفرین ترین بازیکن تعلق میگیرد به: حسین کعبی به خاطر ضربه اش به فیگو

اسکار بهترین و جذابترین مربی تعلق میگیرد به: یورگن کلینزمن به خاطر لباسهای قشنگش و حرکات احساساتی

اسکار باکلاسترین مربی تعلق میگیرد به: پکرمن مربی آرژانتین

اسکار خوشگلترین داور تعلق میگیرد به: لوبوس میشل از فرانسه

اسکار بهترین تیم تعلق میگیرد به: اسپانیا

 

 

اخبار عجیب:

ریکاردو (دروازه بان پرتغال) به ذوب آهن اصفهان می رود

نکونام به اساسونا پیوست!!

 

 

 

آفساید

امروز فیلم آفساید به دستم رسید و دیدم. فیلم قشنگی ساخته بود این جعفر پناهی.آفساید دخترای بازیگر هم خوب بازی کردن. خیلی جر وبحثاشون با اون دوتا سرباز با حال بود. سربازهای شهرستانی(مشهدی و ترک) خیلی باحال بودن . سربازی که فقط به فکر گاو گوسفند و مزرعه اش بود و این که اضافه خدمت نخوره و اون دخترهایی که واسه رسیدن به ورزشگاه همه کاری کرده بودن و قیافه شون رو عوض کرده بودن. به هر حال فیلم جالبی بود. نمی دونم که میشه دخترا بالاخره بتونن بازیها رو از نزدیک ببینن. علما!! میگن که دیدن ساق پای مردها حرومه و نمیشه رفت ورزشگاه، آخه اگه اینجوره از تلویزیون راحت تر می شه دید. بعضی ها هم میگن ممکه فحشای بد بشنون، انگار دخترا تو جامعه نیستن و تو خیابون و .. این فحش ها رو نمی شنون. به هر حال تا وقتی که مردها جای زن فکر کنه و تصمیم بگیره و در قدرت باشه بعیده جو عوض بشه.

 آفساید

خب، جام جهانی هم داره به آخرش نزدیک میشه، بازی آلمان خیلی قشنگ بود، من که از این تیم آلمان و مربیش خیلی خوشم میاد، بعد از بردشون هم عجب شادی میکرد این خانوم مرکل . پرتغال هم که طرفدارش بودم تونست از سد انگلیس سرد و خشک و بیروح بگذره. خداییش پرتغال و اسپانیا همیشه حقشون بوده تا اینجاها برسن. ولی اسپانیا باز هم نتونست ولی پرتغال مزد بازی های خوبش رو گرفت. ایتالیا هم همچنان داره پیش میاد تا دل این دخترهای طرفدارش که تو این وبلاگ کم نیستن (فافا و شادی و آلاله) شاد بشه .. ولی بهتون گفته باشم که ایتالیا تا اینجاش هم با شانس اومده و مطمئنا این دور حذف میشه J. نیم کچل ها هم از برزیل برد و رفت بالا. لگر چه من هنوز از فرانسه به خاطر بردشون از اسپانیا ناراحتم.

 

لینک دزدی (از وبلاگ مریم)

1ـ يک کليپ واقعا بامزه (عروس و داماد و بابانوئل) ـ يک کلیپ ديگه ـ اينم يکی ديگه

2ـ قبل و بعد از آرايش

3ـ اين رو تا می تونيد خط خطی کنيد

 

 

همیشه

  

ای روزهای خوب که در راهید !the cup of life

ای جاده های گمشده در مه !

ای روزهای سخت ادامه !

از پشت لحظه ها به در آیید !

ای روز آفتابی

ای مثل چشم خدا آبی !

ای روز آمدن !

ای مثل روز ، آمدنت روشن !

این روزها که می گذرد ، هر روز

در انتظار آمدنت هستم !

قیصر امین پور

 

کم کم کنکور داره میرسه، واسه همه اونایی که کنکور دارن دعا می کنم، مخصوصا واسه همیشهکه از ته قلب دعا میکنم که قبول بشه و نتیجه زحماتش رو بگیره. اگر چه سال کنکور واسه من بد نبود ولی دعا میکنم که دیگه اونجور کنکوری نداشته باشم آخه بدفرم استرس منو اخذ فرموده بود و واقعا قبل کنکور ترسیده بودم.  سه ماه بعد از کنکور هم همش علاف نتیجه ها بودم. به هر حالهمیشه جان موفق باشی.

 

خوب به سلامتی امتحانام تموم شد و شر همه امتحانا از سرمون کنده شد. پروژه ها هم همشونو تونستم تحویل بدم . به هر حال خدا رو شکر که تموم شد.

 

نمی تونم شادی خودم رو از پیروزی پرتغال پنهان کنم. واقعا اون بازی حال داد. ما شش نفر بودیم که بازی  رو دیدیم ، 5 نفر هلندی و من تنها پرتغالی. جرات نمی کردم که اظهار شادمانی کنم. ولی حق به  حقدار رسید و تیم فان باستن مغرور که ون نیستلروی رو نیاورد باخت. البته اون کارهایی که هلند انجام داد و توپی باید به نفع پرتغال میزد رو به جریان آورد نامردی بود. بولاروز هم بدجوری روی پای رونالدو رفت. به هر حال این کاراشون واقعا بد بود. از این که ایتالیا از استالیا هم برد ناراحت شدم . اصلا حقش نبود  که ببره. مفتی مفتی داره میاد بالا. دور بعد هم با اوکراین داره،  شانس آوردن که قرعه آسونی بهش خورده. اسپانیا " تیمی که من میگفتم قهرمانه" هم با همه شایستگی به فرانسه نامرد باخت.

 

علی آبادی و دارودسته اش به نظر من مقصر اصلی ناهماهنگی تیم بود. به نظر من نمیشه تقصیر زیادی رو به گردن دادکان انداخت. بلکه علی آبادی که اندازه یه بچه هم از ورزش حالیش نیست اومده شده رییس ورزش ایران. از حرف دادکان خوشم اومد که گفته که " به سه چيز در دوران رياست خود افتخار مي‌كنم. اول اينكه از سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق نشان لياقت گرفتم، دوم از بابت صعود تيم ملي به جام جهاني و سوم از اين بابت كه در زمان رياست افرادي همچون علي‌آبادي از سمت خود بر كنار شدم"

سلام گرم تابستان

قلم توتم من است.

قلم توتم ماست.

به قلم سوگند

به خون سياهی که از حلقومش می چکد سوگند.

به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند

به ضجه های دردی که از سينه اش بر می آيد سوگند

که توتم مقدسم را نمی فروشم.

به دست زورش تسليم نمی کنم

به کيسه زرش نمی بخشم

به سر انگشت تزويرش نمی سپارم

دستم را قلم ميکنم و قلمم را از دست نمی گذارم.

چشمهايم را کور می کنم

گوشهايم را کر می کنم

پاهايم را می شکنم

انگشتانم را بندبند می برم

سينه ام را می شکافم

قلبم را می کشم

حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم

اما
قلمم را به بيگانه نمی دهم.

علی شريعتی(یادش سبز)

 

خب پرتغال را هم در یک بازی خوب باختیم. ایران بازی خوبی کرد و دفاع هم خوب انجان داد. از چن نفر تو این بازی خیلی خوشم اومد که یکیشون حسین کعبی بود که به زیبایی هر چه تمامتر روی صورت فیگو تکل رفت و صورت اونو به شدت زیبا کرد. واقعا خوشم اومد. ولی واقعا اون بازی با مکزیک فرصت خوبی بود که قدر ندونستیم. این عادل فردوسی پور هم یک زیراب زن حرفیه. آخر بازی با پرتغال گفت خداحافظ جام جهانی و خداحافظ برانکو. حتی بی بی سی هم از این حرف عادل متعجب بودن. ولی خداییش بد نگفت.

ولی جدا از بازیهای ایران ، واقعا بعضی بازیها خیلی قشنگ بودن، من که از بازی آرژانتین صربستان خیلی خوشم اومد و اینکه آرژانتینی ها چظور صربها رو شیش تایی کردن و با بازیهای  اسپانیا هم کلی حال کردم که ایشالا قهرمان میشه. بازی دیشب انگلیس با سوییس خیلی قشنگ بود، در مورد فرانسه فقط بگم که افتضاح. ایتالیا هم هنوز چیزی نمی تونم بگم.

 

پس نوشت:

با آنگولا هم مساویدیم و تمام.

تابستان هم شروع به کار کرد

زمانی برای دوست شدن

 

زمانی برای دوست شدن

او يك نگاه داشت
 به صد چشم مي نهاد
او يك ترانه داشت
 به صد گوش مي سرود
 من صد ترانه خواندم و
 نشنود هيچكس
من صد نگاه داشتم و ديده اي نبود  

  نصرت رحمانی

 

خب جام جهانی را با حرارت تمام شروع کردیم و دریک بازی بسیار زیبا و قشنگ و ... مکزیک را باختیم. آخ چه بازی بود این بازی با مکزیک، به اندازه افتادن یه درس حالم گرفته شد. خدا بگم چه کار کنه آزتک ها رو که با جادوگری تیم ما رو بازوندن. با اون مربی بی ادب و لاابالیشون و بازیکنایی که بی تربیتی از سرو روشون می بارید. به هر حال باختیمو فرداش هم امتحان داشتم. بعد از بازی رفتم تو کما و یه کلمه هم درس نخوندم. آخه مربی هم این قد ترسو!!!ایشالا تو بازی بعد پرتقال پوست می کنیم و بعد هم صعود خواهیم کرد.(زرشککککک).ولی چقد حال کردم وقتی ژاپن یک هیچ از استرالیا جلو بود و تو 5 دقیقه سه تا گل خورد. فک کنم بر و بچز تیم ملی هم به خاطر همین روحیه شون خوب شده. در ضمن فک کنم اسپانیا قهرمان میشه

 

آدم بعضی وقتا فک می کنه چطور بعضی وقتا ، بعضیا اینقد وحشی میشن که اینجوری با هم نوعاشون رفتار کنن. نمی دونم عکسای روز زن رو دیدین که تو میدون هفت تیر برگزار شد. واقعا وحشتناک بود. بعد هم هر روز تلویزیون مسخره فرانسه میکنه که رو اعتراض کننده ها آب می پاشن و نمی ذارن حرف بزنن.(عکس های کسوف - گزارش آسيهزن نوشت   اگه فیلتر بودمیتونین از این فیلتر شکن استفاده کنید: لینک)

 

چهار امتحان تو سه روز. وحشتناک بود 8صبح مدیریت کیفیت. 4-2 فرداش محاسبات و 6-4 هم طراحی ایجاد. 8صبح فرداش هم تنظیم خانواده. خب واقعا سخت بود.

 

پس نوشت:

کیارستمی در مصاحبه با سایت جام جهانی از بازی ایران با مکزیک تجلیل کرده: لینک

 به اندازه ای که امشب واسه آنگولا دعا کردم واسه ایران نکردم. خدارو شکر که مساوی کرد وایشالا که ایران قدر بدونه (۲۷)

 

 

 

گیج و ویج

   

آرم جام جهانیکم کمک داره جام جهانی شروع میشه. فک کنم هیچ وقت قسمت نیس این جام جهانی رو با دل سیر بببینیم. آخه تا وقتی که یادمه همیشه جام جهانی با امتحانا تداخل داشته و حالا هم داره. آخه آدم نه دلش میاد بازی رو نبینه و نه دلش میاد درس نخونه. وقتی میشینی پا تلویزیون عذاب وجدان دارم و وقتی پا کتابی حواست به فوتبال هس. ایشالا خدا به همه این فیفایی ها عقل بده که این قدر بد زمانبندی می کنن.

 

 

دیروز بعد از مدتها نشریه چلچراغ خریدم. قبلا ها مرتب می خریدم. ولی از امسال (سال تحصیلی) نخریده بودم. کار چلچراغی ها جالب بود. طنزهای ابراهیم رها، جلال سعیدی و ژوله، مصاحبه هاشون و متن خودمونی و روونشون. شانس من این شماره وِیژه نامه 200مین شماره شون بود. جالب بود. مخصوصا عکس بچگی بر و بچه های چلچراغ که ابراهیم رها به هر کدوم یه تیکه ای انداخته بود. ما که تو نشریه خودمون از چلچراغ خیلی سرقت ادبی کردیم و ازونجایی که همکلاسیامون اهل چلچراغ نبود میگفتن: بابا شما دیگه کی هستین و خیلی قشنگ می نویسین و ...

 

 پاسارگاد ( از اوشین زاکاریان)

هیچ وقت برنامه آسمان شب (شبکه 4) رو کامل نمی دیدم. ولی دیشب خیلی جالب بود، اونم به خاطر موضوعش، یعنی عکاسی نجومی. اوشین زاکاریان مهمونشون بود. واقعا عکاس خوبیه و عکساش حرف نداره. یه بار تو همایش نجوم آماتوری دیدمش که واسه نمایش عکسهاش اومده بود. عکسایی که می گیره بیشتر با موضوع آسمان شب هست که علاوه بر ثبت جاهای دیدنی، دیدنبهای آسمون رو هم ثبت می کنه. من که از عکساش خیلی خوشم میاد. لینک عکسهاش

 

 یه چن وقت بود دلنشین نمی خوابیدم، ولی یه دو سه روزیه که از خجالت خواب درومدم و صبح تا 10 می خوابم و یه خواب بعد از ظهری هم چاشنیش می کنم. ولی فک کنم از فردا کمتر بخوابم. بعد از امتحانا وقت هس واسه خوابیدن.

 

 کاست جدید ابی هم جالبه، مخصوصا این آهنگ صدام کردی. کلا کار خوبی بود. یه آلبوم دیگه هم که چن وقته گوش می کنم ، زمستون "افشین مقدم" هستش. واقعا قشنگه. من که از آهنگ "گذشته " اون خیلی خوشم اومد. صدای گرمی هم داره (داشت) این افشین مقدم.

 

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل زیبا شدم باز

تو گیج و ویجه از خود گم شدنها

من از من مردم و پیدا شدم باز

(ابی _ صدام کردی(

 

پیوست: قاعده های جهانی آنلاین نویسی دکتر یونس شکرخواه جالبه. بخونین ضرر نداره

 

 

 

Save your memories

 

·          امروز دوتا امتحان داشتم، قرار بود صبح امتحان کاربرد کامپیوتر(اکسس) باشه که هر چی صبر کردیم دیدیم استاد نیومد، یکی از بچه ها به استاد زنگ زد که استاد کجایین و از این حرفا. استاد مث اینکه تازه یادش افتاده بود امروز قرار بود امتحان بگیره ، گفت : امتحان باشه واسه 4 تیر. به هر حال این که برگزار نشد. بعد از ظهر هم امتحان نقشه کشی 2 که از اونی که فک می کردم خیلی آسونتر گرفت. من هم امروز مثبت شده بودم و تمام تمرین ها م رو به همراه پروژه ای که گفته بود (نقشه مرکب از دست شاتون) رو سیمی کرده بودم و بهش دادم . کلی استاد (مهندس عمو رضایی)حال کرد. آخه تو 3 گروه هیشکی تمرین تحویل نداده بود چه برسه به این که اونو سیمی کنه و تحویل بده.

 

·          هم چنان درگیر پروژه ها هستم . بحمدلله امداد غیبی به کمکم اومده و تا حالا تونستم دو تا پرژه رو از بچه های سال بالایی کش برم و با کمی دستکاری تحویل استاد بدم. ولی هنوز 5 تای دیگه مونده. هم چنان ما(من و خودم) از امداد غیبی التماس دعاداریم.

 

·          مثلا می خواستم این ترم آخرین شماره نشریه "رفیق" رو بزنم. ولی نشد دیگه. مطلباش هم آماده بود و فقط یکی دو تا مطلب دیگه مونده و صفحه آرایی. ولی نشد. فک کنم بهترین خاطره ای که تو دانشگاه دارم همین نشریه هستش. سه سال پیش امتیازشو گرفتم  و تقریبا هرترم یه بار با کمک بچه ها چاپش کردیم. (کلا هفت شماره). یه بار هم تو جشنواره اول شدیم. یه بار هم به خاطر همین نشریه اساتید محترم ما (من وسردبیر)رو انداختن، اونم با اختلاف یه دهم. یعنی با 9.9 انداختن که آتیش بگیریم. راسسی بگم که موضوع نشریه طنز و دانشکده ای بودو شوخی با زمین و زمان.  به هر حال خاطرات خوبی بود. تنها کاری بود که واسه دل خودم بود 

 

·          این روزا مجتمع فنی و مهندسی حال و هوای دیگه داشت. بچه های سال آخری تو حیاط در حال عکس گرفتن بودن و هر رشته ای در حال تدارک جشن فارغ التحصیلی و فروختن بلیط. دیشب جشن کامپیوتری ها بود. شعارشون جالب بود.

/ Computers shutting down, save your memories /.

 

·          دیروز آخرین روزی بود که کلاس رفتم. و به این ترتیب دانشگاه هم تموم شد. خیلی زود گذشت. انگار همین دیروز بود که روز اول بود و دغدغه  این که دانشگاه چطوریه و...یه وقتایی فک می کنم که خیلی دنیای بیخودیه، آدم نمی فهمه چطور داره عمرش میگذره. چی بگم والا.

حرفهای ما هنوز ناتمام مانده است

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود

 

 

پروژه

دیشب رفتم مثلا جشنواره موسیقی. جشنواره ای که تو بروشور نوشته بود 6 گره سنتی می سازن ولی تنها یک گروه اجرا شد.ولی اون گروه بد نبود. استاد کیوان ساکت اومد و سه تار خوبی نواخت و امیر تفتی هم خوب خوند. در کل بد نبود. واقعا به ساکت میگن پنجه طلایی بیراه نگفتن.

 

هفته دیگه هفته آخر دانشگاس و من بالاخره دانشگام تموم میشه. موضوع پروژه پایان نامه ام تایید شد (ERP) .  ولی این هفته باید واسه همه درسام پروژه تحویل بدم.تولید(برنامه ریزی تولید کارخانه نساجی)، طراحی ایجاد صنایع (طرح کارخانه رتیواتور)، کاربرد کامپیوتر(طراحی بانک اطلاعاتی کتابفروشی با اکسس)، تربیت بدنی(ورزش در صنعت)، کارگاه جوشکاری(جوشکاری فراصوت)...فقط تنظیم خانواده  مونده پروژه  بدن. حالا فک کنین می خوام این همه پروژه انجام بدم، اردوهامو برم، جشن برم و ...

 

پی نوشت: کاکتوس جان چطوری. خوبی

 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

خبیث

خب، یه هفته گذشت. یه هفته سخت. یه میانترم و یه عالمه پروژه که هنوز هم ادامه داره. فوق هم که قبول نشدم. نمی دونم که چیکار کنم. می تونم پایان نامه م رو شهریور ارائه بدم که فارغ التحصیل شهریور حساب می شم. شش ماه بعدش هم  باید برم سربازی (یعنی فروردین). ولی شانس دوباره فوق دادن ازم گرفته میشه. یا اینکه می تونم پایان نامه م رو بهمن ارائه بدم که در نتیجه سربازی میفته واسه شهریور 86.

خودم می خوام که یه ترم اضافه بخورم که سربازی نرم و دوباره واسه کنکور بخونم ولی خونواده میگن هر چه زودتر برو سربازی.. به هر حال باید خوب فکر کنم.

استادمون دیروز یه امتحان گرفت که نشون بده چقد ذات خبیثی داره. یه سئوال چهار بخشی که قسمت "ب" از جواب نهایی قسمت الف، قسمت "ج" از جواب نهایی قسمت "ب" و به همین ترتیب. حالا خودتون رو جای من بذارید که من تو همون قسمت الف گیر کرده بودم و در نتیجه هیچ کدوم از قسمتها رو نمی تونستم جواب بدم. من که دیدم اینجوریه یه جواب من در آوردی از خودم نوشتم و با همون تا آخر رفتم.ولی خداییش خیلی دیوونه س.

پاک شدن خاطره ها

نمی دونم تو این هاگیر واگیر لمتحانات رنگ کردن خونه چه لزومی داشت. به هر حال بزرگترا تصمیم گرفتن که به خونه یه دستی بکشن و خونه رو رنگ کنن. من که با رنگ کردن خونه مخالف بودم آخه لازم نبود ولی از وقتی  خونه رو ساختیم دیگه کاری نکردیم (چیزی حدود 27 ساله). واسه همین من کلا این روزا جیم هستم و کاری نمی کنم.

ولی نکته نارحت کننده واسه من، "پاک شدن خاطره هاس". آخه من روی دیوارهای خونه خاطرات زیادی دارم . از وقتی که تونستم روی پام وایسم روی دیوار نقاشی کشیدم و بعد که مدرسه رفتم چیزی نوشتم. به قولی دیوار نگاری و دیوار نویسی. حالا همه اینا دارن از بین میرن و این خیلی منو غصه دار کرده. بازم خدا رو شکر که آجرهای حیاط خونه رو عوض نمی کنن. آخه رو اونا بیشتر چیزی نوشتم. چقدر نقاشی و چقدر نوشته و شعار. مثلا وقتی اول دبستان بودم و تازه حرف "ژ" رو یاد گرفته بودم ولی هنوز بهمون  "ج"یاد نداده بودن. رو یکی از آجرها نوشتم "ژارو". هر وقت نگاش می کنم خنده م می گیره. به هر حال زمان میگذره. نمیشه جلوشو گرفت.

 

گل کاکتوس

گاهی وقتا آدم واسه تنهایی دلش تنگ میشه و حسرت لحظه هایی که تنهاست رو می خوره. تنها، یه لیوان چایی کنار دستت، پاها دراز تکیه داده روی دیوار،یه موسیقی در پس زمینه،  کتاب می خونی. چن ساعت می شینی و هیشکی مزاحم نمیشه. تا وقتی که اینا رو دارم قدرشو نمی دونم. ولی وقتی از آدم این تنهایی یا گوشه عزلت یا هر چی که اسمشه گرفته میشه، انگار یه چیز آدم کم داره، داغون میشم و حسرت لحظه های تنهایی. فکر می کنم تا چن روز دیگه، این تنهایی از من گرفته میشه.

 

امروز میانترم طراحی ایجاد داشتم، از 5 تا دو تاش رو اشتباه نوشتم. این استاد ما یک دیوانه به تمام معناس. میگه باید هم جزوه خودتون رو بخونید و هم جزوه گروه دیگه. چون ممکنه واسه اونا چیزی رو بگم که به شما نگفتم. گفتیم آخه استاد ما که اونا رو نمی شناسیم، گفت به خودتون مربوطه. ما (من و خودم) خیال کردیم همینجوری گفته، ولی دیدم که امروز تو امتحان دو تا سئوال از اونایی که به ما نگفته رو تو امتحان داد. پیدا کنید پرتغال فروش را!!!!!!!!!!!!!!

 

پس نوشت: نه ناراحت نشدم.

مرگ تدریجی

این هم از قهرمانی استقلال !!مبارک آبیها باشه.(ولی به هر حال قرمزته). خیلی تعجب کردم که این همه تماشاگر اومدن. کارگردان تلویزیونی فوتبال هم خیلی آدم بد سلیقه ای بود، درست سر بزنگاه تصویر بازیها رو عوض می کرد و می رفت اون یکی بازی رو نمایش می داد. مثلا گل رضا عنایتی که نشد ببینیم. نمی دونم چه اصراری داشتن که هی بنویسن "دستیابی به ....را تبریک..." . یعنی واقعا نمی دونن این ها اثر عکس میده. یه ضرب المثل تو مدیریت هستش که میگه هر وقت می خوای به بهترین وجه تخریب داشته باشی ، به بدترین وجه تبلیغات کن". اینم همون تبلیغات بد صدا وسیما هستش.

 

این هفته پوپک گلدره از میان ما رفت. خیلی ناراحت شدم. چن ماه پیش شنیدم که تصادف کرده و تو کماست. ولی خیال کردم باز هم این خبر، از همون خبرهای خاله زنکه ای نشریات زرد هستش ولی حیف که این یکی نبود و حقیقت داشت. روحش شاد.

 

نمی دونم چرا اینقد به این حجاب گیر می دن. یعنی همه مشکلات حل شده فقط این یکی مونده. زنها فقط همین مشکل رو دارن و تو جامعه هیچ مشکل دیگه ای برای زن ها به وجود نمیاد. اصلا نمی دونم چرا به جای اینکه زنها برای امنیت خودشون حجاب داشته باشن جلوی مردهای مزاحم رو نمی گیرن. من که اصلا با حجاب اجباری موافق نیستم. هر کس آزاده که نوع پوشش خودش رو مشخص کنه. شاید این نوع حجاب برای اون شرایط عربستان و اون سالها باشه. نه برای الان و اون هم ایران.

 

از این هفته میانترم هام شروع میشه. هر هفته یکی تا 29 اردی بهشت. یک مرگ تدریجی!!!!!

 

پس نوشت: نمی دونم چرا کاکتوس وبلاگش رو تعطیل کرده؟!!؟؟

نوستالژی و کیک زرد

 

آقا من از دیروز که این خبر خوش هسته ای رو از زبون محبوبمون شنیدم هم چنان در حال سجده شکر هستم و شادمانی و پایکوبی حرکات موزون هستم. واقعا که من از ساعت 8 که نشستم پا تلویزیون و بساط تخمه و اینا هم ردیف (از بس که جوک بود). تلویزیون هم سنگ تموم گذاشته بود و همش تیزر می فرستاد رو آنتن. بساط ترانه سراها هم فعلا روبراهه، مثلا دیرور علیرضا قزوه یه ترانه خوند که مخ من سوت کشید از بس قشنگ بود با این مضمون"بشکن دوباره هسته را".فقط امروز هر شیرینی فروشی که رفتم کیک زرد نتونستم پیدا کنم. احتمالا شبیه همون کیک تولد منه که فافا بهش نظر سوء داره. خلاصه اینکه قاصدک خوش خبر باشی که بوش می آید.

 

نمی دونم این تغییر ندادن ساعت ها دیگه چه صیغه ای بود. احتمالا آقایون درست حسابی نمی تونستن نماز بخونن. ولی دانشگاه که حسابی قر و قاطی شد و ساعت کلاسا در یک عمل عیر منتظره یک ساعت عقب کشده شد و در نتیجه من به جای اینکه ساعت 1 برم کلاس مدیریت کیفیت، با لبی خندان ساعت 2 رفتم کلاس و استاد هم با لب خندان از من خواست که برم بیرون. من هم چقد دعا به جون ....کردم.

 

امروز داشتم  کتابای قدیمیم رو جمع و جور می کردم که بریزم دور. (از دبستان تا الان کتاب دفترام رو دارم). یه دفعه پر کشیدمو رفتم تا اول دبستان که هنوز چپ و راست رو تشخیص نمی دادم. نمی دونستم نمره یعنی چی؟!!قشنگ یادمه اولین کتبیم که کتبی ریاضی بود و  شده بودم چارده و من خیال می کردم چارده بالاترین نمره هستش. از در مدرسه تا دم خونه برگه کتبیمو بالا گرفته بودمو داد میزدم من چارده شدم. وقتی اومدم خونه، بابام قشنگ منو در مورد نمره چارده توجیه کرد و از اون وقت فهمیدم چارده نمره خوبی نیس.  من هیچ وقت اهل تکلیف نوشتن نبودم و حالا هم پروژه هامو دودر می کنم. همیشه نمره مشقام تو اول دبستان صفر بود. منم از ترس اینکه تو خونه مامانم ببینه، دفترمو تو راه پرت می کردم تو کو چه و خیابون(با اینکه دفتر نو بود) و این کار همیشگیم بود. تا اینکه یه روز یکی از هم کلاسیام اومد در خونه و در زد و به مامانم گفت:" دفتر حامدتون تو راه افتاده بود براتون آوردم" . من هم می خواستم بکشمش. از اون وقت هم این حیله لو رفت.

الان هم 17 سال گذشته و من دنبال کارای پایان نامه ام هستمو دودرکردنش. می خوام یه پروژه راحت و آسون پیدا کنم و بدم استاد. یه پروژه آماده هم دارم که بدم ، فعلا مرددم که پروژه آماده مو تحویل بدم (آخه می ترسم بفهمن که پروژه قبلا جایی اجرا شده، با اینکه خودم اجرا کرده بودم ولی به هر حال آماده هس) یا یه پروژه خوب کار کنم.

 

امشب متوجه یه حقیقت تلخ شدم. وفتی که رفته بودم تیشرت بخرم و پوشیدم متوجه شدم که شکمم به قاعده چند سانت پیشروی کرده و جلو آمده (آخه تیشرته اندامی بود). فک کنم از امشب باید دویدن شبانه رو آغاز کنم تا به حالت عادی برگردم. آخه اینجوری بعیده کسی حاضر باشه باهام ازدواج کنه(خودمونیم، اگه مانکن هم بشم بعیده کسی با من ازدواج کنه). باید بگم که الان 85 کیلو هستم و قدم هم ۱۸۳ هستش .. و به دنبال  ...می گردم(این یه رپرتاژ آگهی بود).

 

این هم یه شعر قشنگیه که من دوسش دارم که پژمان مبرا خوندتش.

سرپناه

مثه رویای تو شب ستاره هارو دس بزن

فکر فردا رو بکن ابر کبودو پس بزن

مثه پرواز صدا رو لب لحظه ها بشین

آخرین ستاره باش صبح پاشو خورشیدوببین

سر حرفو وا بکن با گل ناز اطلسی

رنگ آفتابو بپرس وقتیکه از راه میرسی

دلت ارزونی من غصه هات ارزونی باد

نذار غم پا بگیره شب به سراغمون بیاد

واسه یاسِ رازقی توی حیاط جائی بذار

اگه همزبون می خواد کنار اون پونه بکار

دس بکش به باغچه ها بگو که بارون بباره

شبو خواب کن تو خونه فردا بیاد باز دوباره

واسهءپرنده ها فکر یه سر پناه بکن

برای موندن برگ خزونو سر به راه بکن

واسه ناز گل سرخ فکر یه پروانه بکن

تا هنوز دیر نشده بهارو جاودانه کن

شعر: فریبـا وکیلی

 

 

 

 

 

 

 

تولدم مبارک

خوب، امروز روز تولدمه، نمی دونم چن سالم میشه، بگم 22 سالمه یا 23 سالمه، 17 فرودین 62، خب اگه به صورت جمع و تفریق ریاضی بخوام حساب کنم، 85 منهای 62 میشه23. ولی فکر نمی کنم بیست و سه سالمه. شاید هم نمی خوام باور کنم و دوست ندارم. بچه تر که بودم(هنوز مدرسه نمی رفتم) هر روز از مامانم می پرسیدم، مامان ، من کی بزرگ میشم .ولی حالا دوست دارم که زمین یه خورده آرومتر دور خورشید بگرده .

خلاصه اینکه تیک، تاک، تیک  تاک،و... داره از عمرم میگذره و نمی فهمم چطوری می گذره .

به هرحال بی خیال این حرفا، از اونجایی که من دچار خودشفتگی در حد اعلا هستم و دوست دارم همه بدونن و همه هم بهم اینو تبریک بگن، (حالا اگه خواستین کادو هم بخرین که نور علی نوره) این پست رو اختصاصا واسه همین نوشتم.

تولدممممممممممممممممم مبارکککککککککککککک

 

 


پس نوشت :

۱- فعلا خیلی خوشحالم که سه تا تیم مورد علاقه م برنده شدن یعنی بارسلونا،میلان و آرسنال و صعود کردن ولی نمی تونم نارحتیم رو از برد استقلال و نزدیکی به قهرمانی پنهان کنم چون در حد و اندازه های قهرمانی نیس

۲- امروز یه خبری شنیدم که خیلی برام جالب بود اونم امدن ژولیت بینوش به ایران به همراه کیارستمی برای بازی در فیلم جدید کیارستمی بود. اصلا فکرشو نمی کردم. می تونید اصل خبرو از روزنامه شرق بخونید. لینک

۳- پرزیدنتمون طی یک سخن افشاگرانه گفتن که مرد م در سفرهای استانیشون از فرط علاقه بیهوش می شن و دسته دسته اونا رو با آمبولانس میبرن.  لینک خبر  لینک کاریکاتور

crash

* خب. اینم از تعطیلات نوروزی و اینکه ناگهان چقدر زود، دیر می شود . ولی با اینکه خیلی ها نق می زنن که این تعطیلات چیه و آخ،حوصله مون سر رفت، ولی  واقعا خوب بود و خوش گذشت (فقط کاشکی وقتشو بیشتر می کردن).

در این مدت باز هم به سنت حسنه فیلمیدن(همون فیلم دیدن سابق) ادامه دادم و به سنت نادرست درس خوندن اصلا مقید نبودم. یعنی اصلا یک دقیقه هم درس نخوندم.  ولی فیلمهایی که دیدم خوب بودن و تاثیر گذار. یکی crash  بود که واقعا ادمو تکون می داد و می ترسوند. چند تا قصه و شخصیت رو با هم تعریف می کرد و از چند نژاد مختلف(ایرانی ،مکزیکی ، چینی و ...). کلا قصه در مرود تبعیض نژادی و مشکلاتی که مهاجرین دارن و روابطی که بین خودشون هست رو نشون میده. دیدن این فیلم ضرر نداره.

یکی هم دیروز رفتم سینما و چهارشنبه سوری رو دیدم. قشنگ بود ولی نه اونجوری که فکر می کردم باشه. فیلمی سیاه که در اوج جنب و جوش های قبل از عید روایت میشه. بازی هدیه تهرانی جالب بود و بدیع. از سوتی هایی که ترانه علیدوستی داد هم  خیلی خوشم اومد. اصلا حرف تو دهنش نمی موند (منظورم خیرچینی هاش در فیلم هست). به هر حال جالب بود، همین.

*دیروز یه سازدهنی هم خریدم و می خوام برم کلاسش و یاد بگیرم. امیدوارم پیگیر باشم. البته قابل ذکر است که احتمال پیگیری تنها دو درصد2% می باشد.

* زلزله لرستان هم ناراحت کننده بود، خدا رو شکر که زمستون نبود و چند بار هم ،قبل از زلزله اصلی، زمین اخطار داده بود. ولی باز هم تلفات زیاد بود و کوتاهی مسئولین. نکته جالب اینه که با ابنکه زلزله شدید بوده ولی تعداد کشته ها از ۷۰ نفر بیشتر نشده و نکته جالبتر هم اینکه تو این دو سه روز نعداد مجروحین کمتر هم شده(بنابر گفته مسئولین). یعنی از ۱۲۶۸ نفر به ۱۲۰۰نفر رسیده و اعلام می شود. مثل اینکه تعداد مجروحین و کشته ها به صورتی توافقی اعلام می شه.!!!

 


 پس نوشت:

چند روز پیش یک روحانی مدیر فناوری اطلاعات ایران شد. در این مورد ابراهیم نبوی طنز جالبی نوشته که اگه حال دارید بخونیدش:

"

حمید شهریاری، یک روحانی جوان به جای نصرالله جهانگرد، مدیر فناوری اطلاعات ایران شد. آگاهان پیشنهاد کردند از این به بعد  اربران اینترنتی موارد زیر را قبل از ورود به اینترنت رعایت کنند. .
اول: قبل از ورود به وب سایت های اسلامی وضو به همراه داشته باشند. و برای اینکه مشکلی پیش نیاید زیاد روی صندلی جابجا نشوند.
دوم: با پای راست وارد وب سایت های مستهجن شوند.
سوم: رضایت پدر دختر در هنگام چت با نامحرم شرط است. احوط آن است که نکنند، بلکه [...].
چهارم: در هنگام ارسال آف لاین هرگز فراموش نکنیم که خداوند همیشه آنلاین است

ادامه

 

۲- امروز رفتم تو سایت یک به یک تا یک تست شخصیت شناسی از خودم بگیرم. فکر می کنم یه خورده درست نوشته بود و یه خورده اشتباه. به هر حال نتیجه شو می ذارم  تا بعدا که دوباره از خودم تست بگیرم یادم باشه.

 سیاستمدار (تاثیر گذار، برون گرا، آرمان گرا، متفکّر) تو یک تیپ "سیاستمدار" هستی. قوی معاشرتی و آینده نگر. تو اراده قوی و شخصیتی برونگرا داری؛ و به همین دلیل از معاشرت با دیگران لذت می بری. همچنین تو با پشتکار زیادی که داری، همیشه به دنبال اهدافت می روی.طرز فکر خلاقت به تو این اجازه را می دهد که با کمک استدلالهای غیر معمول و ایده های جدیدت که برای دیگران جذاب است، در بحثها و مذاکره ها برنده شوی، اما در پشت ظاهر این استدلالها و ایده های جدید ، ذهنتحلیلگری داری که هیچ وقت نتیجه نهایی را فراموش نمی کند. در حالی که بعضی ها ممکن است تو را آدم دغلی به حساب بیاورند، دوستان نزدیکت می دانند که تو شخص با استعدادی هستی که سزاوار بهترینها در زندگی است.به هر حال، تو قطعاً دغلکار هستی!!! و این دقیقاً به خودت مربوط است که از قدرتت برای کارهای خوب استفاده می کنی و یا برای کارهای بد! اگر گیج شدی که اصلاً معنی "خوب" و "بد" چیه، میتوانی از یک "پرستار" بپرسی. ضمنا مثل "تجربه گر" تو هم تمایل طبیعی به فریب و خیانت داری

لینک:http://www.iranmatch.org/personality/index.php?t=114441216102666400

 

سال نو

خوب! اینم از سال 85 که شش ماه پیش با خودم می گفتم کو تا سال نو. دوباره تکرار و دوباره بازی زندگی. امسال هم مثل همه سالهای پیش تحویل شد و خانواده هم در اکثریت بود و همه دور هم جمع شده بودیم. این دو هفته هم بد نبود. یعنی من به این استراحت نیاز داشتم. تا دلم خواست خوابیدم. تا ده یازده صیح. تا دلم هم خواست فیلم دیدم. هم فیلمهای تلویزیون و هم CD هایی که داشتم . امسال فیلمهای سینمایی  تلویزیون هم خوب بود(مخصوصا شبکه 4). از فیلمهای تلویزیون از: روح، 36، استنلی و آیریس،  کوهستان سرد(اگر چه تلخ بود)، نقشه پرواز و تو اونایی که تلویزیونی نبود از: بوئینگ بوئینگ، تعطیلی رمی، کوهستان بروکبک، بدنام، بعد از ظهر گرم و طولانی خوشم اومد.

یه رمان هم از جومپا لاهیری به نام "همنام" خوندم که جالب بود و خوشم اومد. داستان یه خانواده مهاجر هستش که به آمریکا اومدن و این که پسر خانواده از اسمش خوشش نمیاد و قضایای زیادی که براشون پیش میاد. سالنامه شرق هم مطلب به اندازه کافی واسه خوندن داشت.

 


پس نوشت:

امروز خورشید گرفتگی شد. حیف شد که نمیشد دیدش. ولی خیلی قشنگ بود(از تلویزیون)

 

 

انعکاس خورشید گرفتگی روی گل

 

 

نشریه

این قضیه دانشگاه شریف خوب سر وصدا به پا کرد، اگر چه سر وصدا هم لازم داشت.

 

این هقته،  هفته آخر دانشگاه بود. من واسه اولین جلسه، شنبه رفتم کلاس تربیت بدنی 2، استاد داشت حاضر غایبی می کرد . وقتی رسید به اسم من ، گفت: جلسه اولته؟ گفتم :آره. گفت برو خونه، دیگه هم کلاس نیا، برات صفر رد می کنم!!!!من که یه لحظه شوکه شدم و هاج و واج موندم. بعد از 5 دقیقه به خودم اومدم و رفتم پیشش . نمی دونم کجا اعصابش خورد بود که سر من می خواست خالی کنه. به هر ترتیبی بود راضیش کردم. به شرط اینکه دیگه غیبت نداشته باشم.

 

به قول کاکتوس زمان خیلی بیرحمه، خیلیییییی زود گذشت امسال، اصلا متوجه نشدم، اصلا باور نمی کنم دارم بزرگ میشم، اگر چه واسه عمر، باور کردن من خیلی مهم نیست. ولی در کل که الان نگاه می کنم به سال 84 ، میبینم سال خوبی بود. یعنی تو این 5 سال ، موفقترین و بهترین سالم بود. آرامش خوبی تو این سال داشتم. امیدوارم سال 85 هم سال خوب و بهتری باشه و بتونم فارغ التحصیل شم، کنکور قبول شم، و هزار تا آرزوی خوب دیگه.

 

دل کندن از دانشگاه، دوستام خیلی سخته و بیشتر از همه از نشریه. سه سال  پیش با چه مکافاتی مجوز نشریه رو تو دانشگاه گرفتم  و  با بچه ها تا الان رسوندیمش.حتی جایزه هم گرفتیم تو جشنواره نشریات.  خیلی هم سخت بود، ولی دل چسب. این هفته مشغول بودم که مطالب این شماره، شماره آخر یا خداحافظی رو جمع کنم. بر و بچ دانشکده این ترم خیلی فعال بودن و همه می خواستن مطلب بیارن و اکثرا آوردن و بعضیا گذاشتن واسه بعد عید. یکی دو نفر هم اومدن گفتن که شما که داری میری، بیا امتیازشو بده ما(یعنی اونا). حالا نمی دونم بدم یا نه.

 

 

 

 

 

 

پراکنده گویی

*می دونم  این دفعه حرفام به پراکنده گویی شبیه شده،  احتمالا به خاطر اینکه دیر به دیر به روز می کنم وکلی حرف می مونه که میخوام بزنم. خیلی هاش رو هم یادم میره.

* نمی دونم این دخترا شجاع شدن یا ما پسرا شجاع نشدیم. آخه دیروز کارگاه جوش داشتیم، من و علی با هم بودیم و 8 تا دختر. وقتی نوبت به آموزش جوش قوس الکتریک رسید و استاد آموزش داد ، استاد گفت کی حاضره بیاد امتحان کنه، اول یکی از دخترا داوطلب شد و رفت انجام داد. واقعا این جوشکاری وحشتناکه ، باید اعتراف کنم که واقعا من ترسیدم، ولی نفر دوم هم باز یکی از همون دخترا داوطلب شد، واقعا که دوره ی آخر الزمونه.

 

* 4 شنبه 8 مارس بود و روز زن. جالب این بود که به هر یک از دخترا که تبریک می گفتیم،  می گفتند اصلا نمی دونستیم .  اما خوب خیلی جاها به هر حال همایش بود. دانشگاه ماهم بود. مثل اینکه پارک لاله هم  دخترا حسابی کتک خوردن.

 

* امروز 2 تا CD از آهنگای جدید به دستم رسید. اولا که بیژن مرتضوی خیلی کولاک کرده بود ، خیلی قشنگ بود. من که از آهنگ "ما رو دست کم نگیر" و " گیتار و دف" خیلی خوشم اومد. از آلبوم محسن یگانه هم خوشم اومد.

 

*نتایج اسکار هم اعلام شد. واقعا سورپرایز شدم، گفتم حتما اغلب جایزه ها رو به کوهستان بروکبک میدن ولی دیدم نه!! هنوز آمریکاییها متعصب و خانواده دوست هستن. از بازیگر های معروف هم کمتر جایزه گرفتن(به جز کلونی). به هر حال جالب بود .

 

* آخ نمی دونید چقد دلم خواد تو وبلاگ حرف سیاسی از نوع خفنش بزنم. ولی نمی دونم چرا این قدر دچار خود سانسوری شدم.

* فردا هم (جمعه) بازی پرسپولیس و استقلاله و صد در صد تیم ژنرال  به شدت خواهد باخت و امیر خان دچار دپرس شدید خواهد شد. پیشاپیش این ضایعه عظما را به آبی های عزیز (که کم هم نیستن) تسلیت میگم.

 

* کم کم  هم داره بهار میشه، یعنی داره بوی بهار میاد. من که وقتی نزدیک بهار میشه یاد آهنگ " بوی عیدی" فرهاد می افتم. از شعرش خوشم میاد . شعرش رو اینجا می ذارم.

 

 

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
بوی باغچه، بوی حوض
عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
- فرهاد - آهنگ: آوار

خداحافظ اقتصاد

۱- آخیشششش. بالاخره این کنکورو دادم و تموم شد. همین امروز کنکور بود و دو ساعت پیش تموم شدو ولی تو همین فاصله تمام کتابامو دسته کردم و گذاشتم کنار. تمام اتاقمو خوب تمیز کردم . شد مث یه دسته گل

ولی کنکور سخت بود، بعضی درسا رو خوب دادم و چن تاش هم راضی نبودم. یعنی ریاضی و اقتصاد خرد رو واقعا خوب دادم ولی کلان و آمار چندان تعریفی نداشت (ولی فکر کنم نصفشو درست زدم. شاید نمره منفی کارمو خراب کنه، آخه همشو زدم!!!!). زبان هم بینابین بود. زبان عمومی که 10 تا بود و  سخت ، ولی اون 20 تا رو خوب زدم. ولی خلاصه واسه منی که صنایع می خونم فکر می کنم بد نبود.  خوب همه رفقا امروز کنکور صنایع داشتن ولی من تک و تنها. آخه اقتصاد رو دوست دارم و در ضمن ظرفیتش بیشتر از صنایع هست.

چقدر این حسی که بعد از امتحانا (کلا) به آدم دست می ده حس خوبیه. انگار آدم می خواد از نو شروع کنه و 1000 تا فکر تو ذهنشه. من که بیش از دویست برنامه کوتاه مدت و یه چند تا بلند مدت و یه دونه چشم انداز واسه خودم آماده کردم تا عملیش کنم.

به هر حال بیش از 8 ماه خر زدن واسه منی که برای پاس کردن درسام به شعار "تا سه نشه، بازی نشه" اعتقاد دارم ، تموم شد و خداحافظظظظظظ اقتصاد

 

۲- واقعا از این دخترایی که به ورزشگاه آزادی رفتن خوشم اومد، اگر چه نتونستن وارد بشن ولی حداقلمرسی یلدا(دختر پرچم پوش) تونستن حرف خودشون رو بزنن و مطمئنا تا وقتی که به هدفشون نرسن، ول کنن نخواهند بود.

 اگه یادتون باشه این جنبش "شال سفید"ها (آخه فمینیست ها رو می شه با شالهای سفیدشون شناخت) از 18 خرداد و بازی ایران و بحرین شروع شد. البته اون موقع آقای خاتمی بود که هواشون رو داشته، ولی این دفعه با دونستن اینکه کسی دیگه هواشون رو نخواهد داشت به استادیوم رفتن. به همین کارها میگن آزادگی، مرد و زن نداره، هر کسی باید  برای به دست  آوردن حقش تلاش کنه.

 


بعد التحریر:

۱- نمی دونم چرا  کاکتوس کامنت دونیش رو برداشته؟کاکتوس جان هر وقت خوندی بگو

 

 

 

آرش کمانگیر و معجزه

هم چنان در حال درگیری با کتابهام هستم. البته بیشتر با خلاصه هایی که تو طول سال نوشتم. چون الان دیگه وقت نمی کنم کل کتابا رو بخونم.10 روز بیشتر به کنکور نمونده ومن هم یه خورده استرس دارم (ولی نه زیاد) . یه ساعت انگیزه هام زیاد میشه، خوب میخونم و یه موقع دیگه، انگار که اصلا انگیزه ندارم. البته خودم انتظار معجزه ندارم و فکر نمی کنم که امسال هنری به خرج بدم و قبول بشم. از تابستون شروع کردم ولی تو طول ترم بالاخص آخر ترم کمتر وقت شد واسه کنکور بخونم. به هر حال خیلی مهم نیست. هر چی خدا بخواد همون میشه.

******

 

راستی نمی دونم چرا هفته قبل یادم رفت از فروغ بگم. 26 بهمن سالروز درگذشت فروغ فرخزاد بود. شاعری که فکر می کنم همیشه تو ذهن ها باقی بمونه.

 

در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست

دل من

که به اندازه ی یک عشق است

به بهانه های ساده ی خوشبختی می نگرد

فروغ فرخزاد

 

 

 

 

فردا جمعه هفتادونهمین سالگرد تولد خالق شعر "آرش کمانگیر" سیاوش کسرایی هستش. سياوش كسرايي در پنجم اسفندماه سال ‌1305 در اصفهان به‌دنيا اومد و نوزدهم بهمن‌ماه سال ‌1374 در وين درگذشت . ازش 11 مجموعه شعر به چاپ رسیده که معروفترین شعرش ، منظومه آرش کمانگیر هست که یک منظومه حماسیه. اگه با صدای خودش این شعرو گوش کنید فکر می کنم عرق ملی خونتون بره بالا.

 

آرش كمانگير

....................

.....................

آري آري زندگي زيباست

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست

گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست

ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست

....................

.....................

ادامه شعر

 


 

۱- بعد التحریر:همیشه بعد از مدتها وبلاگش رو آپ کرده ولی در عوض یک شعر قشنگش رو تو وبلاگ گذاشته  

 

۲- حتما خبر جداسازی کافی نت ها و طرح زوج و فرد کردن ایام هفته واسه پسرا و دخترا رو شنیدین. من که امروز شنیدم و کلی تعجب کردم. نمی دونم چرا یاد آهنگ "قدغن" قنبری افتادم.(احتمالا تا دو روز  دیگه هم حضور دخترا تو خیابون قدغن)

 

۳- *جعفر پناهی خرس نقره‌ای اش  (جایزه وی از جشنواره برلین برای فیلم آفساید)را به  آن زنى تقديم كرد كه در ۴۰۴ قبل از ميلاد براى اولين بار پا به استاديوم ورزشى در آتن گذاشت تا پسر خود را در رقابت ورزشى تشويق كند. چرا كه تا قبل از آن هيچ زنى حق ورود به ميادين ورزشى را نداشت.
* دیروز در حاشیه تمرین تیم ایران برای بازی با کاستاریکا از حضور 30 زن که برای تماشا و تشویق تیم اومده بودند ممانعت شد. ولی این زنان اعلا کردند که برای تماشای بازی با کاستاریکا باز هم میان.
*اینکه این جامعه کی می تونه حداقل این حقوق اولیه هر انسانی را به زنان بده خدا می دونه

 

سرماخوردگی و ولنتاین

از همین الان بگم که قراره امروز دو تا مطلب بنویسم که هیچ کدوم به هم ربطی ندارند.

  • یه دو سه روزی هست که گلوم درد می کنه، زیاد بهش محل نذاشتم.  تا امروز که واقعا حالم بد بود و بالاجبار رفتم دکتر. دکتر هم تشخیص داد که لوزه م ورم کرده و برام پنیسیلین نوشت که بزنم. من هم زیر بار نرفتم و هر چی گفت خوبه من قبول نکردم(مثل بچگی هام). خلاصه برای یک هفته آموکسی سیلین و پروفین تجویز کرد تا ایشالا خوب بشم. ولی نمی دونم تو این هاگیرواگیر این سرماخوردگی کجا بود که سر وکله ش پیدا شد. ناسلامتی دو هفته دیگه کنکور دارم و باید بکوب بخونم، ولی حالا سرما خوردم.

 

  • با دوسه روز تاخیر ولنتاین رو تبریک میگم . چیز جالبیه این روز عشاق. نمی دونم چرا بعضیا اصرار دارن که واسه همه چی یه نسخه وطنی بپیچن. تو این چند روز چند تا ایمیل اومده که خودمون بهترشو داریم و از چند هزار سال پیش روز عشاق داشتیم  و از این حرفا..... ولی به نظر من ، اصل اینه که یه روز قشنگ داشته باشیم و تبریک بگیم، حالا ایرانی بودن یا نبودنش خیلی مهم نیست. حالا که بحث عشق شد بذارید یه مطلب جالبی که تو چلچراغ راجع به چگونگی ایجاد علاقه خوندم رو بگم. اینجوری نوشته بود:

"برای اینکه گپی ساده را به مهمترین اتفاق زندگیتان تبدیل کنید ، کافی است موارد زیر را در نظر داشته باشید:

بین 90 ثانیه تا 4 دقیقه طول می کشد تا طرف مقابل تصمیم بگیرد از شما خوشش می آید یا نه. معیار انتخاب او در این مدت کوتاه حرف های شما نیست:

55 درصد از این انتخاب بر اساس بیولوژی "زبان بدن" و حرکات دست و صورت شماست.

38 درصد بر اساس طنین صدا و سرعت تکلم شما

7 درصد بر اساس آنچه گفته اید."

 

 

 

 

 

عشق در چشمانم موج میزد

به من مردی که در عشقش راسخ است نشان دهید

تا به شما یک مرد خوشبخت نشان دهم

عاشقش بودم، اما نگفتم

و او دست دیگری را گرفت

و وقتی او این را گفت

در خود شکستم

و گریستم

 

عشق در چشمانم موج می زد

من فقط آن را ندیدم

یک نفر او را برد

آه، من کور بودم

عشق در چشمانم موج می زد.......

 

روز از پی روز

به هر طریق

من بهترین هایم را به او عرضه کردم

اما او بیشتر میخواست

خوب

امیدوارم به آنچه می خواهد برسد

و همیشه فکر می کنم کنارم است

و او پر کشید

 

اما عشق در چشمانم موج می زد

من فقط آن را ندیدم

یک نفر اورا برد

من کور بودم

عشق در چشمانم موج میزد...

عشق در چشمانم موج میزد...

 

از اونجایی که این هفته هیچ کتابی نخوندم، فیلمی ندیدم، بر حسب اتفاق علی پروین کاری نکرد و ژنرال هم بی آزار بود و ... من هیچ مطلب زردی برای گفتن ندارم.

روزنه ها

روزنه ها

با یک دست

گلی از آتش

می چینم؛

و با یک دست

ساقه ای از آب؛

و دنبال گلدانی

از خیال

 می گردم.

 

پنهان کاری

امروز کتاب "عادت می کنیم " زویا پیرزاد رو خوندم. کتاب جالبی بود و خوب تونسته بود سه نسل ایرانی رو به تصویر بکشه (البته بیشتر هم سنهای خودش) .

ماه منیر (مادر بزرگ) ، آرزو (مادر)  و آیه (دختر). این سه نفر سه نسل رو معرفی می کرد و هم چنین مشکلات بین سه نسل  رو خوب نشون می داد. به عنوان مثال آیه نمی تونست خیلی از حرفاش رو با مادرش مطرح کنه و در نتیجه از طریق وبلاگ اون حرفا رو میزد. حتی خود آرزو هم در مطرح کردن حرفهاش با ماه منیر (مادر بزرگ) مشکل داشت. به هر حال کتاب فاصله بین نسل ها رو خوب نشان داده بود.

امروز داشتم با یکی از دوستام از دانشگاه می اومدم ، و او یه بحثی مطرح کرد به این صورت که آدم هر مساله رو نتونه با خانواده اش در میون بذاره یا به قولی پنهان کاری کنه، اون کار پنهانی فرد یک کار اشتباه هست.

من  با این  حرفش موافق نبودم، آخه بعضی حرفای آدمو،  خانواده بد برداشت می کنن یا شاید خوب متوجه نشن یا شاید بعضی وقتها به خاطر دید سنتیشون ، مخالف اون باشند. و اصولا برای هر فردی یه حریم شخصی وحود داره که آدم دوست داره هیچ کسی از اون خبر نداشته باشه. خانم زویا پیرزاد یه  رمانی دارن به" نام من چراغها را خموش می کنم" که به همین مساله حریم شخصی می پردازه، یا یه رمان دیگه به اسم دفترچه ممنوع از "آلبا دسس په دس" . به هر حال هر پنهان کاری بر کار اشتباهی دلالت نمی کند.