نشریه
این قضیه دانشگاه شریف خوب سر وصدا به پا کرد، اگر چه سر وصدا هم لازم داشت.
این هقته، هفته آخر دانشگاه بود. من واسه اولین جلسه، شنبه رفتم کلاس تربیت بدنی 2، استاد داشت حاضر غایبی می کرد . وقتی رسید به اسم من ، گفت: جلسه اولته؟ گفتم :آره. گفت برو خونه، دیگه هم کلاس نیا، برات صفر رد می کنم!!!!من که یه لحظه شوکه شدم و هاج و واج موندم. بعد از 5 دقیقه به خودم اومدم و رفتم پیشش . نمی دونم کجا اعصابش خورد بود که سر من می خواست خالی کنه. به هر ترتیبی بود راضیش کردم. به شرط اینکه دیگه غیبت نداشته باشم.
به قول کاکتوس زمان خیلی بیرحمه، خیلیییییی زود گذشت امسال، اصلا متوجه نشدم، اصلا باور نمی کنم دارم بزرگ میشم، اگر چه واسه عمر، باور کردن من خیلی مهم نیست. ولی در کل که الان نگاه می کنم به سال 84 ، میبینم سال خوبی بود. یعنی تو این 5 سال ، موفقترین و بهترین سالم بود. آرامش خوبی تو این سال داشتم. امیدوارم سال 85 هم سال خوب و بهتری باشه و بتونم فارغ التحصیل شم، کنکور قبول شم، و هزار تا آرزوی خوب دیگه.
دل کندن از دانشگاه، دوستام خیلی سخته و بیشتر از همه از نشریه. سه سال پیش با چه مکافاتی مجوز نشریه رو تو دانشگاه گرفتم و با بچه ها تا الان رسوندیمش.حتی جایزه هم گرفتیم تو جشنواره نشریات. خیلی هم سخت بود، ولی دل چسب. این هفته مشغول بودم که مطالب این شماره، شماره آخر یا خداحافظی رو جمع کنم. بر و بچ دانشکده این ترم خیلی فعال بودن و همه می خواستن مطلب بیارن و اکثرا آوردن و بعضیا گذاشتن واسه بعد عید. یکی دو نفر هم اومدن گفتن که شما که داری میری، بیا امتیازشو بده ما(یعنی اونا). حالا نمی دونم بدم یا نه.