زمانی برای دوست شدن

 

زمانی برای دوست شدن

او يك نگاه داشت
 به صد چشم مي نهاد
او يك ترانه داشت
 به صد گوش مي سرود
 من صد ترانه خواندم و
 نشنود هيچكس
من صد نگاه داشتم و ديده اي نبود  

  نصرت رحمانی

 

خب جام جهانی را با حرارت تمام شروع کردیم و دریک بازی بسیار زیبا و قشنگ و ... مکزیک را باختیم. آخ چه بازی بود این بازی با مکزیک، به اندازه افتادن یه درس حالم گرفته شد. خدا بگم چه کار کنه آزتک ها رو که با جادوگری تیم ما رو بازوندن. با اون مربی بی ادب و لاابالیشون و بازیکنایی که بی تربیتی از سرو روشون می بارید. به هر حال باختیمو فرداش هم امتحان داشتم. بعد از بازی رفتم تو کما و یه کلمه هم درس نخوندم. آخه مربی هم این قد ترسو!!!ایشالا تو بازی بعد پرتقال پوست می کنیم و بعد هم صعود خواهیم کرد.(زرشککککک).ولی چقد حال کردم وقتی ژاپن یک هیچ از استرالیا جلو بود و تو 5 دقیقه سه تا گل خورد. فک کنم بر و بچز تیم ملی هم به خاطر همین روحیه شون خوب شده. در ضمن فک کنم اسپانیا قهرمان میشه

 

آدم بعضی وقتا فک می کنه چطور بعضی وقتا ، بعضیا اینقد وحشی میشن که اینجوری با هم نوعاشون رفتار کنن. نمی دونم عکسای روز زن رو دیدین که تو میدون هفت تیر برگزار شد. واقعا وحشتناک بود. بعد هم هر روز تلویزیون مسخره فرانسه میکنه که رو اعتراض کننده ها آب می پاشن و نمی ذارن حرف بزنن.(عکس های کسوف - گزارش آسيهزن نوشت   اگه فیلتر بودمیتونین از این فیلتر شکن استفاده کنید: لینک)

 

چهار امتحان تو سه روز. وحشتناک بود 8صبح مدیریت کیفیت. 4-2 فرداش محاسبات و 6-4 هم طراحی ایجاد. 8صبح فرداش هم تنظیم خانواده. خب واقعا سخت بود.

 

پس نوشت:

کیارستمی در مصاحبه با سایت جام جهانی از بازی ایران با مکزیک تجلیل کرده: لینک

 به اندازه ای که امشب واسه آنگولا دعا کردم واسه ایران نکردم. خدارو شکر که مساوی کرد وایشالا که ایران قدر بدونه (۲۷)

 

 

 

گیج و ویج

   

آرم جام جهانیکم کمک داره جام جهانی شروع میشه. فک کنم هیچ وقت قسمت نیس این جام جهانی رو با دل سیر بببینیم. آخه تا وقتی که یادمه همیشه جام جهانی با امتحانا تداخل داشته و حالا هم داره. آخه آدم نه دلش میاد بازی رو نبینه و نه دلش میاد درس نخونه. وقتی میشینی پا تلویزیون عذاب وجدان دارم و وقتی پا کتابی حواست به فوتبال هس. ایشالا خدا به همه این فیفایی ها عقل بده که این قدر بد زمانبندی می کنن.

 

 

دیروز بعد از مدتها نشریه چلچراغ خریدم. قبلا ها مرتب می خریدم. ولی از امسال (سال تحصیلی) نخریده بودم. کار چلچراغی ها جالب بود. طنزهای ابراهیم رها، جلال سعیدی و ژوله، مصاحبه هاشون و متن خودمونی و روونشون. شانس من این شماره وِیژه نامه 200مین شماره شون بود. جالب بود. مخصوصا عکس بچگی بر و بچه های چلچراغ که ابراهیم رها به هر کدوم یه تیکه ای انداخته بود. ما که تو نشریه خودمون از چلچراغ خیلی سرقت ادبی کردیم و ازونجایی که همکلاسیامون اهل چلچراغ نبود میگفتن: بابا شما دیگه کی هستین و خیلی قشنگ می نویسین و ...

 

 پاسارگاد ( از اوشین زاکاریان)

هیچ وقت برنامه آسمان شب (شبکه 4) رو کامل نمی دیدم. ولی دیشب خیلی جالب بود، اونم به خاطر موضوعش، یعنی عکاسی نجومی. اوشین زاکاریان مهمونشون بود. واقعا عکاس خوبیه و عکساش حرف نداره. یه بار تو همایش نجوم آماتوری دیدمش که واسه نمایش عکسهاش اومده بود. عکسایی که می گیره بیشتر با موضوع آسمان شب هست که علاوه بر ثبت جاهای دیدنی، دیدنبهای آسمون رو هم ثبت می کنه. من که از عکساش خیلی خوشم میاد. لینک عکسهاش

 

 یه چن وقت بود دلنشین نمی خوابیدم، ولی یه دو سه روزیه که از خجالت خواب درومدم و صبح تا 10 می خوابم و یه خواب بعد از ظهری هم چاشنیش می کنم. ولی فک کنم از فردا کمتر بخوابم. بعد از امتحانا وقت هس واسه خوابیدن.

 

 کاست جدید ابی هم جالبه، مخصوصا این آهنگ صدام کردی. کلا کار خوبی بود. یه آلبوم دیگه هم که چن وقته گوش می کنم ، زمستون "افشین مقدم" هستش. واقعا قشنگه. من که از آهنگ "گذشته " اون خیلی خوشم اومد. صدای گرمی هم داره (داشت) این افشین مقدم.

 

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل زیبا شدم باز

تو گیج و ویجه از خود گم شدنها

من از من مردم و پیدا شدم باز

(ابی _ صدام کردی(

 

پیوست: قاعده های جهانی آنلاین نویسی دکتر یونس شکرخواه جالبه. بخونین ضرر نداره

 

 

 

Save your memories

 

·          امروز دوتا امتحان داشتم، قرار بود صبح امتحان کاربرد کامپیوتر(اکسس) باشه که هر چی صبر کردیم دیدیم استاد نیومد، یکی از بچه ها به استاد زنگ زد که استاد کجایین و از این حرفا. استاد مث اینکه تازه یادش افتاده بود امروز قرار بود امتحان بگیره ، گفت : امتحان باشه واسه 4 تیر. به هر حال این که برگزار نشد. بعد از ظهر هم امتحان نقشه کشی 2 که از اونی که فک می کردم خیلی آسونتر گرفت. من هم امروز مثبت شده بودم و تمام تمرین ها م رو به همراه پروژه ای که گفته بود (نقشه مرکب از دست شاتون) رو سیمی کرده بودم و بهش دادم . کلی استاد (مهندس عمو رضایی)حال کرد. آخه تو 3 گروه هیشکی تمرین تحویل نداده بود چه برسه به این که اونو سیمی کنه و تحویل بده.

 

·          هم چنان درگیر پروژه ها هستم . بحمدلله امداد غیبی به کمکم اومده و تا حالا تونستم دو تا پرژه رو از بچه های سال بالایی کش برم و با کمی دستکاری تحویل استاد بدم. ولی هنوز 5 تای دیگه مونده. هم چنان ما(من و خودم) از امداد غیبی التماس دعاداریم.

 

·          مثلا می خواستم این ترم آخرین شماره نشریه "رفیق" رو بزنم. ولی نشد دیگه. مطلباش هم آماده بود و فقط یکی دو تا مطلب دیگه مونده و صفحه آرایی. ولی نشد. فک کنم بهترین خاطره ای که تو دانشگاه دارم همین نشریه هستش. سه سال پیش امتیازشو گرفتم  و تقریبا هرترم یه بار با کمک بچه ها چاپش کردیم. (کلا هفت شماره). یه بار هم تو جشنواره اول شدیم. یه بار هم به خاطر همین نشریه اساتید محترم ما (من وسردبیر)رو انداختن، اونم با اختلاف یه دهم. یعنی با 9.9 انداختن که آتیش بگیریم. راسسی بگم که موضوع نشریه طنز و دانشکده ای بودو شوخی با زمین و زمان.  به هر حال خاطرات خوبی بود. تنها کاری بود که واسه دل خودم بود 

 

·          این روزا مجتمع فنی و مهندسی حال و هوای دیگه داشت. بچه های سال آخری تو حیاط در حال عکس گرفتن بودن و هر رشته ای در حال تدارک جشن فارغ التحصیلی و فروختن بلیط. دیشب جشن کامپیوتری ها بود. شعارشون جالب بود.

/ Computers shutting down, save your memories /.

 

·          دیروز آخرین روزی بود که کلاس رفتم. و به این ترتیب دانشگاه هم تموم شد. خیلی زود گذشت. انگار همین دیروز بود که روز اول بود و دغدغه  این که دانشگاه چطوریه و...یه وقتایی فک می کنم که خیلی دنیای بیخودیه، آدم نمی فهمه چطور داره عمرش میگذره. چی بگم والا.

حرفهای ما هنوز ناتمام مانده است

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود

 

 

پروژه

دیشب رفتم مثلا جشنواره موسیقی. جشنواره ای که تو بروشور نوشته بود 6 گره سنتی می سازن ولی تنها یک گروه اجرا شد.ولی اون گروه بد نبود. استاد کیوان ساکت اومد و سه تار خوبی نواخت و امیر تفتی هم خوب خوند. در کل بد نبود. واقعا به ساکت میگن پنجه طلایی بیراه نگفتن.

 

هفته دیگه هفته آخر دانشگاس و من بالاخره دانشگام تموم میشه. موضوع پروژه پایان نامه ام تایید شد (ERP) .  ولی این هفته باید واسه همه درسام پروژه تحویل بدم.تولید(برنامه ریزی تولید کارخانه نساجی)، طراحی ایجاد صنایع (طرح کارخانه رتیواتور)، کاربرد کامپیوتر(طراحی بانک اطلاعاتی کتابفروشی با اکسس)، تربیت بدنی(ورزش در صنعت)، کارگاه جوشکاری(جوشکاری فراصوت)...فقط تنظیم خانواده  مونده پروژه  بدن. حالا فک کنین می خوام این همه پروژه انجام بدم، اردوهامو برم، جشن برم و ...

 

پی نوشت: کاکتوس جان چطوری. خوبی

 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم